ostomy

[ایالات متحده]/ˈɒstəmi/
[بریتانیا]/ˈɑːstəmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جراحی که یک باز شدن از یک ناحیه درون بدن به بیرون ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

colostomy bag

کيسه کولوستومی

ileostomy care

مراقبت از استومی

ostomy support group

گروه پشتیبانی استومی

temporary ostomy

استومی موقت

permanent ostomy

استومی دائمی

ostomy supplies

تجهیزات استومی

ostomy surgery

جراحی استومی

ostomy nurse

پرستار استومی

ostomy education

آموزش استومی

ostomy fitting

اندازه گیری استومی

جملات نمونه

he had to undergo an ostomy surgery last year.

او مجبور شد سال گذشته تحت عمل جراحی استومی قرار گیرد.

living with an ostomy can be challenging.

زندگی با استومی می تواند چالش برانگیز باشد.

she joined a support group for ostomy patients.

او به یک گروه پشتیبانی برای بیماران استومی پیوست.

ostomy care requires proper hygiene practices.

مراقبت از استومی نیاز به رعایت بهداشت مناسب دارد.

he learned how to manage his ostomy effectively.

او یاد گرفت که چگونه استومی خود را به طور موثر مدیریت کند.

ostomy bags come in various sizes and styles.

کیف‌های استومی در اندازه‌ها و طرح‌های مختلف عرضه می‌شوند.

many people with an ostomy lead active lives.

بسیاری از افراد دارای استومی زندگی فعال دارند.

she felt embarrassed about her ostomy at first.

در ابتدا او در مورد استومی خود احساس شرمندگی کرد.

ostomy education is important for new patients.

آموزش استومی برای بیماران جدید مهم است.

he received tips on traveling with an ostomy.

او نکاتی در مورد سفر با استومی دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید