passing passeress
عبور کننده، خانم عبوری
friendly passeress
عبور کننده خانم مهربان
curious passeress
عبور کننده خانم کنجکاو
distracted passeress
عبور کننده خانم حواس پرت
thoughtful passeress
عبور کننده خانم متفکر
young passeress
عبور کننده خانم جوان
local passeress
عبور کننده خانم محلی
elegant passeress
عبور کننده خانم باوقار
anxious passeress
عبور کننده خانم مضطرب
busy passeress
عبور کننده خانم پرمشغله
the passeress stopped to admire the flowers.
عبور کننده برای تحسین گل ها توقف کرد.
a passeress asked for directions to the nearest café.
عبور کننده از مردم درخواست کرد که به نزدیکترین کافه چگونه برسد.
the passeress smiled at the children playing in the park.
عبور کننده لبخندی به کودکان بازی در پارک زد.
a passeress noticed the art installation in the square.
عبور کننده متوجه نصب هنری در میدان شد.
the passeress hurried past the busy street.
عبور کننده با عجله از خیابان شلوغ عبور کرد.
as a passeress, she often observed the city's changes.
به عنوان یک عبور کننده، او اغلب تغییرات شهر را مشاهده می کرد.
the passeress dropped her phone while rushing.
عبور کننده در حالی که عجله داشت، تلفن همراه خود را انداخت.
a passeress shared her umbrella with a stranger.
عبور کننده چتر خود را با یک غریبه به اشتراک گذاشت.
the passeress took a moment to enjoy the sunset.
عبور کننده لحظه ای وقت گذاشت تا از غروب لذت ببرد.
many passeresses stopped to take photos of the festival.
بسیاری از عبور کنندگان برای گرفتن عکس از جشنواره توقف کردند.
passing passeress
عبور کننده، خانم عبوری
friendly passeress
عبور کننده خانم مهربان
curious passeress
عبور کننده خانم کنجکاو
distracted passeress
عبور کننده خانم حواس پرت
thoughtful passeress
عبور کننده خانم متفکر
young passeress
عبور کننده خانم جوان
local passeress
عبور کننده خانم محلی
elegant passeress
عبور کننده خانم باوقار
anxious passeress
عبور کننده خانم مضطرب
busy passeress
عبور کننده خانم پرمشغله
the passeress stopped to admire the flowers.
عبور کننده برای تحسین گل ها توقف کرد.
a passeress asked for directions to the nearest café.
عبور کننده از مردم درخواست کرد که به نزدیکترین کافه چگونه برسد.
the passeress smiled at the children playing in the park.
عبور کننده لبخندی به کودکان بازی در پارک زد.
a passeress noticed the art installation in the square.
عبور کننده متوجه نصب هنری در میدان شد.
the passeress hurried past the busy street.
عبور کننده با عجله از خیابان شلوغ عبور کرد.
as a passeress, she often observed the city's changes.
به عنوان یک عبور کننده، او اغلب تغییرات شهر را مشاهده می کرد.
the passeress dropped her phone while rushing.
عبور کننده در حالی که عجله داشت، تلفن همراه خود را انداخت.
a passeress shared her umbrella with a stranger.
عبور کننده چتر خود را با یک غریبه به اشتراک گذاشت.
the passeress took a moment to enjoy the sunset.
عبور کننده لحظه ای وقت گذاشت تا از غروب لذت ببرد.
many passeresses stopped to take photos of the festival.
بسیاری از عبور کنندگان برای گرفتن عکس از جشنواره توقف کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید