pelagian

[ایالات متحده]/pɪˈleɪdʒən/
[بریتانیا]/pəˈleɪdʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به دریا یا اقیانوس
n. موجودی که در دریا باز زندگی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

pelagian doctrine

doktrin پلگی

pelagian views

دیدگاه‌های پلگی

pelagian theology

الهیات پلگی

pelagian influence

تاثیرگذاری پلگی

pelagian heresy

هرزسی پلگی

pelagian beliefs

باورهای پلگی

pelagian interpretation

تفسیر پلگی

pelagian perspective

دیدگاه پلگی

pelagian tradition

سنّت پلگی

pelagian framework

چارچوب پلگی

جملات نمونه

the pelagian philosophy emphasizes human effort.

فلسفه پلاجین بر تلاش انسان تأکید دارد.

many people find pelagian ideas appealing.

بسیاری از مردم ایده‌های پلاجین را جذاب می‌دانند.

pelagian views often spark theological debates.

دیدگاه‌های پلاجین اغلب جرقه مناظرات الهیاتی را روشن می‌کنند.

he was criticized for his pelagian tendencies.

او به خاطر گرایشات پلاجینیش مورد انتقاد قرار گرفت.

pelagianism challenges traditional notions of grace.

پلاجینیسم مفاهیم سنتی از فیض را به چالش می‌کشد.

she wrote a book about pelagian influences in modern thought.

او کتابی در مورد تأثیرات پلاجین در تفکر مدرن نوشت.

pelagian concepts can be found in various cultures.

مفاهیم پلاجین را می‌توان در فرهنگ‌های مختلف یافت.

understanding pelagianism requires a deep dive into history.

درک پلاجینیسم مستلزم غواصی عمیق در تاریخ است.

his arguments were rooted in a pelagian perspective.

استدلال‌های او ریشه در دیدگاه پلاجین داشت.

pelagian ideas have influenced many reformers.

ایده‌های پلاجین بر بسیاری از اصلاح‌گران تأثیر گذاشته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید