percipient

[ایالات متحده]/pəˈsɪpɪənt/
[بریتانیا]/pərˈsɪpɪənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که درک می‌کند; کسی با حساسیت یا بینش
adj. قادر به درک یا فهمیدن; بینش‌دار

عبارات و ترکیب‌ها

percipient observer

ناظر آگاه

percipient insight

بینش آگاهانه

percipient mind

ذهن آگاه

percipient individual

فرد آگاه

percipient analysis

تجزیه و تحلیل آگاهانه

percipient perspective

دیدگاه آگاهانه

percipient thinker

متفکر آگاه

percipient judgment

قضاوت آگاهانه

percipient awareness

آگاهی آگاهانه

percipient interpretation

تفسیر آگاهانه

جملات نمونه

the artist was highly percipient about the emotions in her paintings.

هنرمند در مورد احساسات موجود در نقاشی‌هایش بسیار تیزبین بود.

his percipient observations helped the team solve the complex problem.

مشاهدات دقیق او به تیم کمک کرد تا مسئله پیچیده را حل کند.

being percipient allows one to understand others better.

وجدان‌مدار بودن به یک فرد اجازه می‌دهد تا دیگران را بهتر درک کند.

she was known for her percipient judgments in the courtroom.

او به خاطر قضاوت‌های دقیقش در دادگاه شناخته می‌شد.

his percipient nature made him an excellent leader.

طبع تیزبین او او را به یک رهبر عالی تبدیل کرد.

the teacher's percipient feedback helped the students improve.

بازخورد دقیق معلم به دانش‌آموزان کمک کرد تا پیشرفت کنند.

she had a percipient understanding of the market trends.

او درک دقیقی از روند بازار داشت.

his percipient comments during the meeting were well-received.

نظرات دقیق او در طول جلسه مورد استقبال قرار گرفت.

being percipient in negotiations can lead to better outcomes.

وجدان‌مدار بودن در مذاکرات می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

her percipient analysis of the data revealed important insights.

تجزیه و تحلیل دقیق او از داده‌ها بینش‌های مهمی را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید