peskiest

[ایالات متحده]/'peskɪ/
[بریتانیا]/'pɛski/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آزاردهنده; باعث مشکل

عبارات و ترکیب‌ها

pesky mosquito

هجومک مزاحم

pesky problem

مشکل آزاردهنده

pesky habit

عادت آزاردهنده

pesky children

بچه‌های مزاحم

pesky neighbor

همسایه مزاحم

جملات نمونه

a pesky younger brother.

یک برادر کوچکتر آزاردهنده

where's that pesky creature that was footling about outside?.

آیا آن موجود مزاحم کجاست که بیرون بازی می‌کرد؟

Dealing with pesky mosquitoes can be quite annoying.

مقابله با نمدان‌های آزاردهنده می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد.

The pesky fly kept buzzing around my head.

ملخ آزاردهنده مدام دور سر من وزوز می‌کرد.

She always has to deal with pesky telemarketing calls during dinner.

او همیشه باید با تماس‌های مزاحم بازاریابی تلفنی در هنگام شام کنار بیاید.

The pesky neighbors always play loud music late at night.

همسایه‌های آزاردهنده همیشه شب‌ها دیر وقت موسیقی با صدای بلند پخش می‌کنند.

I can't stand those pesky pop-up ads while browsing online.

من نمی‌توانم آن تبلیغات مزاحم پاپ‌آپ را در هنگام مرور آنلاین تحمل کنم.

The pesky raccoons keep rummaging through the garbage cans.

راکون‌های آزاردهنده دائماً در سطل‌های زباله جستجو می‌کنند.

The pesky stain on my shirt just won't come out.

لکه آزاردهنده روی پیراهنم اصلا پاک نمی‌شود.

Those pesky deadlines are stressing me out.

مهلت‌های تحویل آزاردهنده من را مضطرب می‌کنند.

I need to find a way to get rid of these pesky ants in the kitchen.

من باید راهی برای خلاص شدن از این مورچه‌های آزاردهنده در آشپزخانه پیدا کنم.

The pesky alarm clock woke me up way too early.

ساعت زنگدار آزاردهنده من را خیلی زود از خواب بیدار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید