phlebotomizing

[ایالات متحده]/flɪˈbɒtəˌmaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/fləˈbɑːtəˌmaɪzɪŋ/

ترجمه

vt. خون گرفتن از یک رگ

عبارات و ترکیب‌ها

phlebotomizing patients

خون‌گیری از بیماران

phlebotomizing techniques

تکنیک‌های خون‌گیری

phlebotomizing process

فرآیند خون‌گیری

phlebotomizing skills

مهارت‌های خون‌گیری

phlebotomizing equipment

تجهیزات خون‌گیری

phlebotomizing training

آموزش خون‌گیری

phlebotomizing certification

گواهی‌نامه خون‌گیری

phlebotomizing guidelines

دستورالعمل‌های خون‌گیری

phlebotomizing procedures

روش‌های خون‌گیری

phlebotomizing standards

استانداردهای خون‌گیری

جملات نمونه

phlebotomizing is an essential skill for medical professionals.

خون‌گیری یک مهارت ضروری برای متخصصان پزشکی است.

she spent years mastering the art of phlebotomizing.

او سال‌ها برای تسلط بر هنر خون‌گیری وقت گذاشت.

phlebotomizing requires precision and care.

خون‌گیری نیاز به دقت و مراقبت دارد.

he is currently training in phlebotomizing techniques.

او در حال حاضر در حال آموزش تکنیک‌های خون‌گیری است.

phlebotomizing can be stressful for new trainees.

خون‌گیری می‌تواند برای افراد جدید خسته‌کننده باشد.

proper phlebotomizing procedures ensure patient safety.

روند خون‌گیری مناسب، ایمنی بیمار را تضمین می‌کند.

she demonstrated phlebotomizing to the class.

او خون‌گیری را برای کلاس نشان داد.

phlebotomizing is often the first step in diagnosis.

خون‌گیری اغلب اولین قدم در تشخیص است.

effective phlebotomizing can improve patient experience.

خون‌گیری مؤثر می‌تواند تجربه بیمار را بهبود بخشد.

he felt confident after practicing phlebotomizing.

او بعد از تمرین خون‌گیری احساس اعتماد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید