phonecards

[ایالات متحده]/ˈfəʊn.kɑːd/
[بریتانیا]/ˈfoʊn.kɑrd/

ترجمه

n. کارتی که برای انجام تماس‌های تلفنی استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

buy phonecard

خرید کارت تلفن

use phonecard

استفاده از کارت تلفن

phonecard balance

موجودی کارت تلفن

top up phonecard

شارژ کارت تلفن

phonecard activation

فعال‌سازی کارت تلفن

phonecard number

شماره کارت تلفن

lost phonecard

گم شدن کارت تلفن

phonecard service

خدمات کارت تلفن

check phonecard

بررسی کارت تلفن

phonecard provider

ارائه دهنده کارت تلفن

جملات نمونه

i need to buy a phonecard for my trip.

من نیاز دارم برای سفرم یک کارت تلفن بخرم.

she always keeps a phonecard in her wallet.

او همیشه یک کارت تلفن در کیف پول خود نگه می‌دارد.

do you know where i can find a phonecard?

آیا می‌دانید کجا می‌توانم یک کارت تلفن پیدا کنم؟

he used his phonecard to call home.

او از کارت تلفن خود برای تماس با خانه استفاده کرد.

the phonecard ran out of credit quickly.

کارت تلفن به سرعت اعتبار خود را تمام کرد.

buying a phonecard is easy at the convenience store.

خریدن کارت تلفن در فروشگاه‌های راحت آسان است.

she topped up her phonecard before the trip.

او قبل از سفر کارت تلفن خود را شارژ کرد.

using a phonecard can save you money on calls.

استفاده از کارت تلفن می‌تواند در هزینه تماس‌ها صرفه‌جویی کند.

he forgot to bring his phonecard to the airport.

او فراموش کرد کارت تلفن خود را به فرودگاه بیاورد.

make sure your phonecard is activated before use.

مطمئن شوید که کارت تلفن شما قبل از استفاده فعال شده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید