photoframe

[ایالات متحده]/ˈfəʊtəʊfreɪm/
[بریتانیا]/ˈfoʊtoʊfreɪm/

ترجمه

n. چهارچوبی برای نمایش یک عکس، معمولاً از چوب، فولاد یا پلاستیک ساخته شده.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

she placed the silver photoframe on the mantlepiece.

او چارچوب عکس نقره‌ای را روی قوس دیوار گذاشت.

he bought a digital photoframe for his office desk.

او یک چارچوب عکس دیجیتالی برای میز کار خود خرید.

please choose a wooden photoframe for this painting.

لطفاً یک چارچوب عکس چوبی برای این نقاشی انتخاب کنید.

the glass on the photoframe broke during the move.

شیشه چارچوب عکس در حین جابه‌جایی شکست.

they sell a photoframe that can hold multiple pictures.

آنها یک چارچوب عکس را فروش می‌دهند که می‌تواند چند عکس را در خود جای دهد.

i need to clean the dust off the photoframe.

من نیاز دارم گرد و غبار روی چارچوب عکس را پاک کنم.

this antique photoframe is worth a lot of money.

این چارچوب عکس باستانی مقدار زیادی ارزش دارد.

she hung the photoframe on the wall near the window.

او چارچوب عکس را روی دیوار نزدیک پنجره آویزان کرد.

the photoframe comes in three different sizes.

چارچوب عکس به سه اندازه مختلف موجود است.

he fixed the broken photoframe with strong glue.

او چارچوب عکس شکسته را با چسب قوی تعمیر کرد.

we need a photoframe for our family portrait.

ما نیاز به یک چارچوب عکس برای عکس خانوادگی خود داریم.

she wrapped the photoframe in bubble wrap for protection.

او چارچوب عکس را با فیلم حبابی برای حفاظت پیچید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید