physa

[ایالات متحده]/ˈfaɪzə/
[بریتانیا]/ˈfaɪzə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ساختار یا مثانه پر از هوا در برخی از موجودات آبزی؛ جنس حلزون‌های آب شیرین
Word Forms
جمعphysas

عبارات و ترکیب‌ها

physa species

گونه‌های فیزا

physa shell

پوسته‌ی فیزا

physa habitat

زیستگاه فیزا

physa anatomy

آناتومی فیزا

physa morphology

مورفولوژی فیزا

physa ecology

اکولوژی فیزا

physa behavior

رفتار فیزا

physa distribution

توزیع فیزا

physa conservation

حفظ فیزا

physa classification

طبقه بندی فیزا

جملات نمونه

the physa snail is often found in freshwater habitats.

حلزون فیزا اغلب در زیستگاه‌های آب شیرین یافت می‌شود.

researchers are studying the behavior of the physa species.

محققان در حال مطالعه رفتار گونه فیزا هستند.

physa snails play an important role in the ecosystem.

حلزون‌های فیزا نقش مهمی در اکوسیستم ایفا می‌کنند.

we observed the physa in its natural environment.

ما فیزا را در محیط طبیعی آن مشاهده کردیم.

the physa is known for its distinctive shell shape.

فیزا به خاطر شکل خاص صدفش شناخته شده است.

many aquarists keep physa snails in their tanks.

بسیاری از نگه‌داران آکواریوم، حلزون‌های فیزا را در مخازن خود نگه می‌دارند.

physa can reproduce rapidly under favorable conditions.

فیزا می‌تواند در شرایط مساعد به سرعت تولید مثل کند.

identifying the physa species can be challenging.

تشخیص گونه فیزا می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

physa are often used in scientific research for various studies.

فیزا اغلب برای مطالعات مختلف در تحقیقات علمی استفاده می‌شود.

the color of the physa can vary significantly.

رنگ فیزا می‌تواند به طور قابل توجهی متفاوت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید