pightles

[ایالات متحده]/ˈpɪtəlz/
[بریتانیا]/ˈpɪtəlz/

ترجمه

n. جمع pightle؛ گویش: قطعه‌های کوچک زمین محدود، گوشتی‌های کوچک یا مراتع.

جملات نمونه

the old farmer directed us towards the pightles near the crossroads.

کشاورز باسن حاصل‌خیز ما را به سوی پیتل‌های نزدیک تقاطع هدایت کرد.

historical maps show several pightles enclosed by ancient hedgerows.

نقشه‌های تاریخی چندین پیتل را نشان می‌دهند که توسط کفته‌های باستانی محصور شده‌اند.

they bought a small cottage surrounded by overgrown pightles.

آن‌ها یک خانه کوچک را خریدند که توسط پیتل‌های رشد کرده احاطه شده بود.

the deed describes the property boundaries using the term pightles.

این قرارداد مرزهای ملک را با استفاده از واژه پیتل‌ها توصیف می‌کند.

wildflowers bloomed across the untilled pightles during the spring.

در بهار، گل‌های جهنده در تمام پیتل‌های کشت نشده گل می‌زدند.

we walked through the narrow lanes between the grassy pightles.

ما از طریق مسیرهای تنگ بین پیتل‌های گیاهی پیاده‌روی کردیم.

the livestock grazed peacefully in the small pightles all afternoon.

حیوانات گوسفید در پیتل‌های کوچک به طور آرام و تمام بعدازظهر گوسفید می‌کردند.

local archives contain records of disputes over these medieval pightles.

آرشیوهای محلی دستاوردی از اختلافات در مورد این پیتل‌های میانه‌ای را حاوی می‌شوند.

he planted a vegetable garden in one of the abandoned pightles.

او یک باغباغچه گیاهی را در یکی از پیتل‌های ترکیده کاشت.

the surveyor noted the exact dimensions of the pightles.

مأمور نقشه‌برداری ابعاد دقیق پیتل‌ها را یادداشت کرد.

these small pightles are remnants of the old open-field system.

این پیتل‌های کوچک باقی‌مانده‌های سیستم میدان‌های باز قدیمی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید