| جمع | pintucks |
the designer added a row of delicate pintucks to the silk blouse.
طراح یک سری پنتوکهای ظریف را به بلوز پشمی اضافه کرد.
she decided to pintuck the front panel of the dress for a textured look.
او تصمیم گرفت جلوی پوشاک را با پنتوکها پردازش کند تا به نظر ظریفتر برسد.
the bedding set features a duvet cover with elegant geometric pintucks.
دستگاه پر کردن پتو با پنتوکهای هندسی ظریف در مجموعه پردههای خواب قرار دارد.
he struggled to sew a straight pintuck without a special presser foot.
او با دوختن یک پنتوک مستقیم بدون یک پایه فشار دهنده ویژه مبارزه کرد.
a deep ecru pintuck pillow added a classic touch to the modern sofa.
یک گیلاس پنتوک اکری عمیق به نشانگاه کلاسیکی به نشانگاه مدرن اضافه کرد.
the fashion student practiced how to pintuck fabric for her final project.
دانشجوی مد چگونگی پنتوک کردن پارچه را برای پروژه نهایی خود تمرین کرد.
crisp white pintucks contrasted beautifully with the navy blue material.
پنتوکهای سفید تیز با ماده آبی تیره به طور زیبایی در کنار هم قرار گرفتند.
the dress features a fitted bodice with narrow pintucks along the waist.
این پوشاک یک جسم تنگ با پنتوکهای باریک در ناحیه لگن را دارد.
use a twin needle to create a professional-looking pintuck easily.
از یک سوزن دوگانه برای ایجاد یک پنتوک به نظر حرفهای به راحتی استفاده کنید.
he admired the intricate pintuck detailing on the vintage handkerchief.
او از جزئیات پنتوکهای پیچیده روی دستمال قدیمی لذت برده بود.
she decided to pintuck the curtains to give them a more formal appearance.
او تصمیم گرفت پردهها را با پنتوکها پردازش کند تا به نظر رسمیتر برسد.
different pintuck designs can completely change the texture of a plain fabric.
طراحیهای مختلف پنتوک میتواند بافت پارچههای ساده را به طور کامل تغییر دهد.
the designer added a row of delicate pintucks to the silk blouse.
طراح یک سری پنتوکهای ظریف را به بلوز پشمی اضافه کرد.
she decided to pintuck the front panel of the dress for a textured look.
او تصمیم گرفت جلوی پوشاک را با پنتوکها پردازش کند تا به نظر ظریفتر برسد.
the bedding set features a duvet cover with elegant geometric pintucks.
دستگاه پر کردن پتو با پنتوکهای هندسی ظریف در مجموعه پردههای خواب قرار دارد.
he struggled to sew a straight pintuck without a special presser foot.
او با دوختن یک پنتوک مستقیم بدون یک پایه فشار دهنده ویژه مبارزه کرد.
a deep ecru pintuck pillow added a classic touch to the modern sofa.
یک گیلاس پنتوک اکری عمیق به نشانگاه کلاسیکی به نشانگاه مدرن اضافه کرد.
the fashion student practiced how to pintuck fabric for her final project.
دانشجوی مد چگونگی پنتوک کردن پارچه را برای پروژه نهایی خود تمرین کرد.
crisp white pintucks contrasted beautifully with the navy blue material.
پنتوکهای سفید تیز با ماده آبی تیره به طور زیبایی در کنار هم قرار گرفتند.
the dress features a fitted bodice with narrow pintucks along the waist.
این پوشاک یک جسم تنگ با پنتوکهای باریک در ناحیه لگن را دارد.
use a twin needle to create a professional-looking pintuck easily.
از یک سوزن دوگانه برای ایجاد یک پنتوک به نظر حرفهای به راحتی استفاده کنید.
he admired the intricate pintuck detailing on the vintage handkerchief.
او از جزئیات پنتوکهای پیچیده روی دستمال قدیمی لذت برده بود.
she decided to pintuck the curtains to give them a more formal appearance.
او تصمیم گرفت پردهها را با پنتوکها پردازش کند تا به نظر رسمیتر برسد.
different pintuck designs can completely change the texture of a plain fabric.
طراحیهای مختلف پنتوک میتواند بافت پارچههای ساده را به طور کامل تغییر دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید