pisiform

[ایالات متحده]/ˈpɪsɪfɔːm/
[بریتانیا]/ˈpɪsɪfɔrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دانه‌مانند؛ به اندازه یک دانه نخود
Word Forms
جمعpisiforms

عبارات و ترکیب‌ها

pisiform bone

استخوان pisiform

pisiform shape

شکل pisiform

pisiform articulation

مفصل pisiform

pisiform ligament

لیگامان pisiform

pisiform fossa

فرورفتگی pisiform

pisiform region

منطقه pisiform

pisiform muscle

عضله pisiform

pisiform process

فرآیند pisiform

pisiform joint

مفصل pisiform

pisiform function

عملکرد pisiform

جملات نمونه

the pisiform bone is located in the wrist.

استخوان پیزيفورم در مچ دست قرار دارد.

doctors often study the pisiform during anatomy classes.

پزشکان اغلب استخوان پیزيفورم را در طول کلاس‌های آناتومی مطالعه می‌کنند.

the pisiform is one of the carpal bones.

استخوان پیزيفورم یکی از استخوان‌های کارپال است.

injuries to the pisiform can affect wrist movement.

آسیب به استخوان پیزيفورم می‌تواند بر حرکت مچ دست تأثیر بگذارد.

understanding the pisiform's function is important for medical students.

درک عملکرد استخوان پیزيفورم برای دانشجویان پزشکی مهم است.

the pisiform is often involved in wrist injuries.

استخوان پیزيفورم اغلب در آسیب‌های مچ دست نقش دارد.

palpating the pisiform can help diagnose wrist issues.

لمس کردن استخوان پیزيفورم می‌تواند به تشخیص مشکلات مچ دست کمک کند.

the pisiform is a small, pea-shaped bone.

استخوان پیزيفورم یک استخوان کوچک و به شکل نخود است.

surgeons may need to remove the pisiform in certain procedures.

جراحان ممکن است در برخی روش‌ها نیاز به برداشتن استخوان پیزيفورم داشته باشند.

radiologists look for fractures in the pisiform on x-rays.

رادیولوژیست‌ها به دنبال شکستگی در استخوان پیزيفورم در عکسبرداری با اشعه ایکس می‌گردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید