many nfl placekickers can kick field goals over 50 yards.
بیشتر پیشکیکرهای افالای میتوانند گلهای میدان را از فاصله بیش از ۵۰ یارد بزنند.
the coach replaced the struggling placekicker in the second half.
مربی پیشکیکری که دچار مشکل بود را در نیمه دوم بازی جایگزین کرد.
placekickers need immense concentration to perform under pressure.
پیشکیکرها نیاز به تمرکز زیادی برای انجام کار خود تحت فشار دارند.
a professional placekicker rarely misses an extra point attempt.
یک پیشکیکر حرفهای به ندرت یک تلاش برای امتیاز اضافی را از دست میدهد.
special teams play relies heavily on accurate placekickers.
بازی تیمهای ویژه به طور چشمگیری به پیشکیکرهای دقیق بستگی دارد.
the team signed a new placekicker to solve their kicking woes.
تیم یک پیشکیکر جدید را استخدام کرد تا مشکلات پرتاب خود را حل کند.
strong winds often make life difficult for placekickers.
بادهای قوی معمولاً زندگی پیشکیکرها را دشوار میکند.
the placekicker lined up for the potential game-winning field goal.
پیشکیکر برای گل میدانی که ممکن است بازی را ببرد، صف بست.
modern placekickers use the soccer style technique for better accuracy.
پیشکیکرهای مدرن از فن تکنیک فوتبال برای دقت بیشتر استفاده میکنند.
the long snapper and holder are vital for the placekicker.
پرتابگر طولانی و نگهدارنده برای پیشکیکر حیاتی هستند.
placekickers practice their swing hundreds of times every week.
پیشکیکرها هر هفته به طور مکرر حرکت خود را صد بار تمرین میکنند.
many nfl placekickers can kick field goals over 50 yards.
بیشتر پیشکیکرهای افالای میتوانند گلهای میدان را از فاصله بیش از ۵۰ یارد بزنند.
the coach replaced the struggling placekicker in the second half.
مربی پیشکیکری که دچار مشکل بود را در نیمه دوم بازی جایگزین کرد.
placekickers need immense concentration to perform under pressure.
پیشکیکرها نیاز به تمرکز زیادی برای انجام کار خود تحت فشار دارند.
a professional placekicker rarely misses an extra point attempt.
یک پیشکیکر حرفهای به ندرت یک تلاش برای امتیاز اضافی را از دست میدهد.
special teams play relies heavily on accurate placekickers.
بازی تیمهای ویژه به طور چشمگیری به پیشکیکرهای دقیق بستگی دارد.
the team signed a new placekicker to solve their kicking woes.
تیم یک پیشکیکر جدید را استخدام کرد تا مشکلات پرتاب خود را حل کند.
strong winds often make life difficult for placekickers.
بادهای قوی معمولاً زندگی پیشکیکرها را دشوار میکند.
the placekicker lined up for the potential game-winning field goal.
پیشکیکر برای گل میدانی که ممکن است بازی را ببرد، صف بست.
modern placekickers use the soccer style technique for better accuracy.
پیشکیکرهای مدرن از فن تکنیک فوتبال برای دقت بیشتر استفاده میکنند.
the long snapper and holder are vital for the placekicker.
پرتابگر طولانی و نگهدارنده برای پیشکیکر حیاتی هستند.
placekickers practice their swing hundreds of times every week.
پیشکیکرها هر هفته به طور مکرر حرکت خود را صد بار تمرین میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید