plasmic

[ایالات متحده]/ˈplæzmɪk/
[بریتانیا]/ˈplæzmɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شبیه به پروتوپلاسم

عبارات و ترکیب‌ها

plasmic membrane

غشای پلاسمی

plasmic reticulum

شبکه پلاسمیک

plasmic fluid

سیال پلاسمی

plasmic phase

فاز پلاسمیک

plasmic components

اجزای پلاسمی

plasmic interactions

تعاملات پلاسمی

plasmic structures

ساختارهای پلاسمی

plasmic transport

حمل و نقل پلاسمی

plasmic signaling

سیگنالینگ پلاسمی

plasmic synthesis

سنتز پلاسمی

جملات نمونه

the plasmic membrane controls what enters and exits the cell.

غشای پلاسمی چه چیزی وارد و خارج از سلول می‌شود را کنترل می‌کند.

plasmic structures can be observed under a microscope.

ساختارهای پلاسمی را می‌توان زیر میکروسکوپ مشاهده کرد.

scientists study plasmic interactions in cell biology.

دانشمندان تعاملات پلاسمی را در زیست‌شناسی سلولی مطالعه می‌کنند.

plasmic fluid is essential for cellular processes.

سیال پلاسمی برای فرآیندهای سلولی ضروری است.

understanding plasmic dynamics is crucial for biochemistry.

درک دینامیک پلاسمی برای بیوشیمی بسیار مهم است.

plasmic activity can indicate the health of a cell.

فعالیت پلاسمی می‌تواند نشان‌دهنده سلامت یک سلول باشد.

researchers are exploring plasmic pathways in disease.

محققان مسیرهای پلاسمی را در بیماری‌ها در حال بررسی هستند.

plasmic elements contribute to the overall function of organisms.

عناصر پلاسمی به عملکرد کلی ارگانیسم‌ها کمک می‌کنند.

plasmic changes can affect cell behavior.

تغییرات پلاسمی می‌توانند بر رفتار سلول تأثیر بگذارند.

the study of plasmic reactions is advancing rapidly.

مطالعه واکنش‌های پلاسمی به سرعت در حال پیشرفت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید