plasminogen

[ایالات متحده]/plæz'minədʒən/
[بریتانیا]/plæzˈmɪnədʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پلاسمینوژن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

plasminogen activator

فعال‌کننده پلاسمین

plasminogen activator inhibitor

مهارکننده فعال‌کننده پلاسمین

جملات نمونه

Plasminogen is a precursor of plasmin, an enzyme that dissolves blood clots.

پلازمینوژن پیش‌ساز پلازمین است، آنزیمی که لخته‌های خون را حل می‌کند.

The activation of plasminogen is essential for fibrinolysis to occur.

فعال‌سازی پلازمینوژن برای وقوع فیبرینولیز ضروری است.

Plasminogen deficiency can lead to abnormal blood clotting.

کمبود پلازمینوژن می‌تواند منجر به انعقاد غیرطبیعی خون شود.

Researchers are studying the regulation of plasminogen activation.

محققان در حال بررسی تنظیم فعال‌سازی پلازمینوژن هستند.

Elevated levels of plasminogen have been associated with certain diseases.

سطوح بالای پلازمینوژن با برخی بیماری‌ها مرتبط بوده است.

Plasminogen activators are used in the treatment of acute ischemic stroke.

فعال‌سازهای پلازمینوژن در درمان سکته مغزی ایسکمیک حاد مورد استفاده قرار می‌گیرند.

Plasminogen plays a crucial role in the breakdown of blood clots.

پلازمینوژن نقش مهمی در تجزیه لخته‌های خون ایفا می‌کند.

Defective plasminogen activation can result in thrombosis.

فعال‌سازی معیوب پلازمینوژن می‌تواند منجر به ترومبوز شود.

Plasminogen levels can be measured in a laboratory test.

می‌توان سطح پلازمینوژن را در یک آزمایش آزمایشگاهی اندازه‌گیری کرد.

Plasminogen inhibitors are being developed for potential therapeutic use.

مهارکننده‌های پلازمینوژن در حال توسعه برای استفاده درمانی بالقوه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید