playe

[ایالات متحده]/ˈpleɪə/
[بریتانیا]/ˈpleɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پخش‌کننده صفحه یا دستگاه گرامافون; دستگاه آواز خوانی یا دستگاه کارائوکه
Word Forms
جمعplayes

عبارات و ترکیب‌ها

playe game

بازی کردن

playe role

نقش بازی کردن

playe hard

سخت بازی کردن

playe fair

منصفانه بازی کردن

playe music

موسیقی پخش کردن

playe safe

با احتیاط بازی کردن

playe time

زمان بازی

playe date

قرار بازی

playe card

کارت بازی کردن

playe sport

ورزش بازی کردن

جملات نمونه

the player scored the winning goal in the final match.

بازیکن گل پیروزی‌بخش را در مسابقه نهایی زد.

she is a talented player on the basketball team.

او یک بازیکن با استعداد در تیم بسکتبال است.

every player needs to practice regularly to improve.

هر بازیکنی برای پیشرفت باید به طور منظم تمرین کند.

the player received a standing ovation from the crowd.

بازیکن تشویق ایستاده‌ای از سوی تماشاچیان دریافت کرد.

he was named the best player of the tournament.

او به عنوان بهترین بازیکن مسابقات معرفی شد.

the player demonstrated exceptional skills during the game.

بازیکن مهارت‌های استثنایی خود را در طول بازی نشان داد.

each player must follow the rules of the game.

هر بازیکنی باید قوانین بازی را رعایت کند.

the coach praised the player for his hard work.

مربی از تلاش زیاد بازیکن قدردانی کرد.

many players aspire to join the national team.

بسیاری از بازیکنان خواهان پیوستن به تیم ملی هستند.

the player was injured but continued to play.

بازیکن آسیب دید اما به بازی ادامه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید