plowboy

[ایالات متحده]/ˈplaʊbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈplaʊbɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پسری که حیوانات بارکش را که برای شخم زدن استفاده می‌شوند، می‌راند یا از آنها مراقبت می‌کند
Word Forms
جمعplowboys

عبارات و ترکیب‌ها

plowboy pride

غرور مزرعه‌دار

plowboy dreams

رویاهای مزرعه‌دار

plowboy spirit

روحیه مزرعه‌دار

plowboy life

زندگی مزرعه‌دار

plowboy skills

مهارت‌های مزرعه‌دار

plowboy heart

قلب مزرعه‌دار

plowboy tales

داستان‌های مزرعه‌دار

plowboy values

ارزش‌های مزرعه‌دار

plowboy tradition

آداب و رسوم مزرعه‌دار

plowboy legacy

میراث مزرعه‌دار

جملات نمونه

the plowboy worked hard in the fields every day.

плу boy هر روز سخت در مزارع کار می کرد.

as a plowboy, he learned the value of hard work.

به عنوان یک plowboy، او ارزش کار سخت را آموخت.

the plowboy dreamed of becoming a successful farmer.

plowboy رویای تبدیل شدن به یک کشاورز موفق را داشت.

many stories feature a plowboy as the main character.

داستان های زیادی plowboy را به عنوان شخصیت اصلی به تصویر می کشند.

the plowboy's skills were admired by everyone in the village.

مهارت های plowboy مورد تحسین همه در روستا بود.

every plowboy knows how to handle a horse.

هر plowboy می داند چگونه با یک اسب برخورد کند.

the plowboy helped his father with the planting season.

plowboy به پدرش در فصل کاشت کمک کرد.

in his youth, he was a plowboy with big dreams.

در جوانی، او plowboy با رویاهای بزرگ بود.

the plowboy enjoyed the peaceful life of the countryside.

plowboy از زندگی آرام و بی دغدغه ی روستایی لذت می برد.

after school, the plowboy would return to the farm.

بعد از مدرسه، plowboy به مزرعه باز می گشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید