polepiece

[ایالات متحده]/ˈpəʊlpiːs/
[بریتانیا]/ˈpoʊlpiːs/

ترجمه

n. قطعه‌ای از فلز یا ماده دیگر که بخشی از یک مدار مغناطیسی را تشکیل می‌دهد
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

polepiece design

طراحی قطعه قطب

polepiece assembly

مونتاژ قطعه قطب

polepiece gap

فاصله قطعه قطب

polepiece material

جنس قطعه قطب

polepiece alignment

تراز قطعه قطب

polepiece structure

ساختار قطعه قطب

polepiece type

نوع قطعه قطب

polepiece installation

نصب قطعه قطب

polepiece function

عملکرد قطعه قطب

polepiece adjustment

تنظیم قطعه قطب

جملات نمونه

the polepiece of the magnet was damaged during the experiment.

قطب‌نما در طول آزمایش آسیب دید.

we need to replace the polepiece to improve the device's performance.

ما باید قطب‌نما را برای بهبود عملکرد دستگاه جایگزین کنیم.

the polepiece plays a crucial role in the magnetic circuit.

قطب‌نما نقش حیاتی در مدار مغناطیسی ایفا می‌کند.

adjusting the polepiece can enhance the efficiency of the motor.

تنظیم قطب‌نما می‌تواند کارایی موتور را افزایش دهد.

make sure the polepiece is aligned correctly before testing.

مطمئن شوید که قطب‌نما قبل از آزمایش به درستی تراز شده است.

the design of the polepiece affects the overall performance.

طراحی قطب‌نما بر عملکرد کلی تأثیر می‌گذارد.

he explained how the polepiece interacts with the coil.

او توضیح داد که قطب‌نما چگونه با سیم‌پیچ تعامل دارد.

replacing the polepiece can restore the original functionality.

جایگزین کردن قطب‌نما می‌تواند عملکرد اصلی را بازیابی کند.

the technician inspected the polepiece for any signs of wear.

تکنسین قطب‌نما را برای هرگونه علائم سایش بررسی کرد.

understanding the role of the polepiece is essential for engineers.

درک نقش قطب‌نما برای مهندسان ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید