practician

[ایالات متحده]/prækˈtɪʃən/
[بریتانیا]/prækˈtɪʃən/

ترجمه

n. فرد با تجربه یا کارشناس؛ کارشناس ماهر
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

skilled practician

عملگر ماهر

experienced practician

عملگر با تجربه

certified practician

عملگر دارای گواهینامه

professional practician

عملگر حرفه‌ای

trained practician

عملگر آموزش دیده

licensed practician

عملگر دارای مجوز

qualified practician

عملگر واجد شرایط

expert practician

عملگر متخصص

lead practician

عملگر ارشد

junior practician

عملگر جوان

جملات نمونه

the practician demonstrated advanced techniques in the workshop.

عملگر تکنیک‌های پیشرفته را در کارگاه به نمایش گذاشت.

every practician needs to stay updated with the latest trends.

هر عملگری باید با آخرین روندها به‌روز بماند.

as a practician, she has a deep understanding of the subject.

به عنوان یک عملگر، او درک عمیقی از موضوع دارد.

the practician shared valuable insights during the conference.

عملگر در طول کنفرانس بینش‌های ارزشمندی را به اشتراک گذاشت.

being a practician requires continuous learning and adaptation.

عملگر بودن مستلزم یادگیری و انطباق مداوم است.

the practician's experience greatly benefited the team.

تجربه عملگر به طور قابل توجهی به تیم کمک کرد.

many practicians collaborate to improve their skills.

بسیاری از عملگران برای بهبود مهارت‌های خود همکاری می‌کنند.

a successful practician often mentors newcomers.

یک عملگر موفق اغلب به افراد جدیدتر کمک می‌کند.

practicians must adhere to ethical standards in their work.

عملگران باید در کار خود به استانداردهای اخلاقی پایبند باشند.

the practician's approach was both innovative and effective.

رویکرد عملگر هم نوآورانه و هم مؤثر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید