practioner

[ایالات متحده]//prækˈtɪʃənə//
[بریتانیا]//prækˈtɪʃənər//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به یک حرفه یا شغل مشغول است؛ یک رایج از practitioner.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the medical practitioner examined the patient thoroughly.

پزشک مربوطه به طور کامل بیمار را معاینه کرد.

a certified practitioner can provide alternative therapy.

یک متخصص معتبر می‌تواند درمان‌های جایگزین را ارائه دهد.

many yoga practitioners attend annual retreats.

بسیاری از کسانی که یوگا می‌کنند، به جلسات سالانه حضور می‌یابند.

the spiritual practitioner led the meditation session.

متخصص روحیه جلسه مدیتیشن را رهبری کرد.

experienced practitioners recommend regular check-ups.

متخصصان با تجربه توصیه می‌کنند که معاینات منظم داشته باشید.

healthcare practitioners must follow strict protocols.

متخصصان بهداشتی باید به پروتکل‌های سخت‌گیرانه پایبند باشند.

a qualified practitioner diagnosed the condition accurately.

یک متخصص مجاز به درستی این بیماری را تشخیص داد.

the legal practitioner represented the client in court.

متخصص حقوقی مشتری را در دادگاه نمایندگی کرد.

mental health practitioners use various therapeutic approaches.

متخصصان سلامت روان از رویکردهای درمانی مختلف استفاده می‌کنند.

each practitioner maintains detailed patient records.

هر متخصص یادداشت‌های جزئیات بیمار را حفظ می‌کند.

the practitioner explained the treatment options clearly.

متخصص گزینه‌های درمانی را به روشنی توضیح داد.

practitioners often collaborate with other specialists.

متخصصان اغلب با متخصصان دیگر همکاری می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید