preceeded

[ایالات متحده]//prɪˈsiːdɪd//
[بریتانیا]//prɪˈsiːdɪd//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حالت گذشته و حالت گذشته شدگی از precede؛ رخ دادن یا وجود داشتن قبل از چیز دیگر.
adj. قبلی بودن؛ پیشین.

جملات نمونه

the meeting was preceeded by a brief introduction

جلسه با یک مقدمه کوتاه آغاز شد

the ceremony was preceeded by a musical performance

گچه با یک اجرای موسیقی آغاز شد

her speech was preceeded by applause from the audience

خطابه او با تشویق مخاطبان آغاز شد

the dinner was preceeded by a cocktail hour

شام با یک ساعت کوکتل آغاز شد

the lecture was preceeded by a short video

درس با یک ویدئو کوتاه آغاز شد

the concert was preceeded by an announcement

کنسرت با یک اعلامیه آغاز شد

the test was preceeded by a review session

آزمون با یک جلسه مرور آغاز شد

the trip was preceeded by careful planning

سفر با برنامه ریزی دقیق آغاز شد

the discussion was preceeded by a presentation

بحث با یک ارائه آغاز شد

the game was preceeded by the national anthem

بازی با پخش ملی گویش آغاز شد

the interview was preceeded by a written test

مصاحبه با یک آزمون نوشتاری آغاز شد

the festival was preceeded by a parade

جشن با یک مسیره آغاز شد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید