preemie

[ایالات متحده]/ˈpriːmi/
[بریتانیا]/ˈpriːmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوزاد نارس؛ اصطلاح عامیانه برای نوزاد نارس
Word Forms
جمعpreemies

عبارات و ترکیب‌ها

preemie care

مراقبت از نوزادان نارس

preemie clothes

لباس نوزادان نارس

preemie support

حمایت از نوزادان نارس

preemie feeding

تغذیه نوزادان نارس

preemie health

سلامتی نوزادان نارس

preemie development

توسعه نوزادان نارس

preemie milestones

مراحل رشد نوزادان نارس

preemie issues

مشکلات نوزادان نارس

preemie hospital

بیمارستان نوزادان نارس

preemie resources

منابع نوزادان نارس

جملات نمونه

my sister gave birth to a preemie.

خواهر من یک نوزاد نارس به دنیا آورد.

preemies often require special care in the hospital.

نوزادان نارس اغلب به مراقبت‌های ویژه در بیمارستان نیاز دارند.

she volunteers at a support group for parents of preemies.

او به عنوان داوطلب در یک گروه پشتیبانی برای والدین نوزادان نارس فعالیت می‌کند.

preemie babies are more susceptible to infections.

نوزادان نارس بیشتر در معرض خطر ابتلا به عفونت هستند.

they are researching the long-term effects of being a preemie.

آنها در حال تحقیق در مورد اثرات بلندمدت نارس بودن هستند.

it's important to monitor the growth of a preemie closely.

نظارت دقیق بر رشد یک نوزاد نارس بسیار مهم است.

many preemies need help with breathing after birth.

بسیاری از نوزادان نارس پس از تولد به کمک برای تنفس نیاز دارند.

preemie care can be overwhelming for new parents.

مراقبت از نوزادان نارس می‌تواند برای والدین جدید طاقت‌فرسا باشد.

she shared her experience raising a preemie on her blog.

او تجربه خود را در مورد بزرگ کردن یک نوزاد نارس در وبلاگ خود به اشتراک گذاشت.

preemies often have to stay in the nicu for a while.

نوزادان نارس اغلب برای مدتی در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) می‌مانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید