priviledge

[ایالات متحده]/ˈprɪvəlɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈprɪvəlɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حق ویژه؛ حق انحصاری
شکل‌های واژه

جملات نمونه

it was a privilege to work with such a talented team.

خوشبختی بود که با چنین تیمی با استعداد کار کنیم.

education is a privilege that not everyone enjoys.

آموزش یک خوشبختی است که هر کس آن را نمی‌برد.

users with administrative privileges can change system settings.

کاربران با دسترسی ادمین می‌توانند تنظیمات سیستم را تغییر دهند.

the lawyer argued that the communication was protected by attorney-client privilege.

دادستان دفاع کرد که ارتباطات تحت حمایت قانونی دفاع کارگزار-مشتری قرار دارد.

male privilege remains a significant issue in many corporate cultures.

خوشبختی مردان در بسیاری از فرهنگ‌های کorporate هنوز یک مسئله مهم است.

our loyalty program offers exclusive privileges to frequent flyers.

برنامه وفاداری ما به مسافران متکرر خوشبختی‌های ویژه ارائه می‌دهد.

we must acknowledge our privilege and use it to help others.

ما باید خوشبختی خود را شناخته و از آن برای کمک به دیگران استفاده کنیم.

the membership card grants you unlimited access to the facilities.

کارت عضویت به شما دسترسی نامحدود به امکانات را می‌دهد.

driving is a privilege, not a right, and can be revoked.

رانندگی یک خوشبختی است، نه یک حق، و می‌تواند لغو شود.

i exercised my privilege to remain silent during the interrogation.

من خوشبختی خود را برای در حین بازجویی سکوت کردن استفاده کردم.

executive privilege allows the president to withhold information from congress.

خوشبختی اجرایی به رئیس اجازه می‌دهد اطلاعات را از کنگره پنهان کند.

do not abuse your privilege or you will lose the trust of your team.

خوشبختی خود را سوء استفاده نکنید، در غیر این صورت اعتماد تیم شما را از دست خواهید داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید