he procrastinates often
او اغلب به تعویق می اندازد
she procrastinates daily
او به طور روزانه به تعویق می اندازد
they procrastinates too
آنها هم به تعویق می اندازند
john procrastinates regularly
جان به طور منظم به تعویق می اندازد
tom procrastinates frequently
تام به طور مکرر به تعویق می اندازد
she procrastinates work
او کار را به تعویق می اندازد
he procrastinates homework
او تکالیف را به تعویق می اندازد
they procrastinates tasks
آنها وظایف را به تعویق می اندازند
she procrastinates deadlines
او مهلت ها را به تعویق می اندازد
he procrastinates decisions
او تصمیمات را به تعویق می اندازد
she often procrastinates her homework until the last minute.
او اغلب تکالیف خود را تا آخرین لحظه به تعویق میاندازد.
he procrastinates on important tasks, which affects his performance.
او وظایف مهم را به تعویق میاندازد که بر عملکرد او تأثیر میگذارد.
they procrastinate when it comes to making decisions.
آنها در هنگام تصمیمگیری به تعویق میاندازند.
procrastinates can lead to increased stress and anxiety.
به تعویق انداختن میتواند منجر به افزایش استرس و اضطراب شود.
she procrastinates instead of tackling her responsibilities.
او به جای انجام مسئولیتهایش به تعویق میاندازد.
many students procrastinate studying for exams until the night before.
بسیاری از دانشآموزان تا شب قبل از امتحان، مطالعه کردن را به تعویق میاندازند.
he procrastinates on cleaning his room every weekend.
او هر آخر هفته تمیز کردن اتاقش را به تعویق میاندازد.
procrastinates often results in missed deadlines.
به تعویق انداختن اغلب منجر به از دست دادن مهلتها میشود.
she always procrastinates when it comes to paying bills.
او همیشه در هنگام پرداخت قبوض به تعویق میاندازد.
procrastinates can hinder personal growth and development.
به تعویق انداختن میتواند مانع رشد و توسعه شخصی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید