chronic procrastinator
به تعویق انداختن مزمن
professional procrastinator
به تعویق انداختن حرفهای
self-proclaimed procrastinator
به تعویق انداختن خودخوانده
notorious procrastinator
به تعویق انداختن بدنام
habitual procrastinator
به تعویق اندازنده با تجربه
lazy procrastinator
به تعویق انداختن تنبل
extreme procrastinator
به تعویق انداختن شدید
typical procrastinator
به تعویق انداختن معمول
he is a notorious procrastinator.
او یک تعللکننده مشهور است.
procrastinators often miss deadlines.
تأخیرکنندگان اغلب مهلتها را از دست میدهند.
being a procrastinator can lead to stress.
تأخیر کردن میتواند منجر به استرس شود.
she is trying to overcome her procrastinator habits.
او سعی میکند عادتهای تعللکننده خود را کنار بگذارد.
many procrastinators struggle with time management.
بسیاری از تأخیرکنندگان در مدیریت زمان مشکل دارند.
procrastinators often regret their choices.
تأخیرکنندگان اغلب تصمیمات خود را پشیمان هستند.
he realized he was a chronic procrastinator.
او متوجه شد که یک تعللکننده مزمن است.
procrastinators need to set clear goals.
تأخیرکنندگان باید اهداف روشنی تعیین کنند.
she gave up being a procrastinator for good.
او برای همیشه کنار گذاشتن تعلل کردن را انتخاب کرد.
procrastinators can benefit from accountability partners.
تأخیرکنندگان میتوانند از شرکای مسئولیتپذیر سود ببرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید