procrastinator

[ایالات متحده]/prəʊˈkræstɪneɪtə/
[بریتانیا]/proʊˈkræstɪneɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که کارها را به تأخیر می‌اندازد یا به تعویق می‌اندازد؛ فردی که انجام کاری را به تعویق می‌اندازد.

عبارات و ترکیب‌ها

chronic procrastinator

به تعویق انداختن مزمن

professional procrastinator

به تعویق انداختن حرفه‌ای

self-proclaimed procrastinator

به تعویق انداختن خودخوانده

notorious procrastinator

به تعویق انداختن بدنام

habitual procrastinator

به تعویق اندازنده با تجربه

lazy procrastinator

به تعویق انداختن تنبل

extreme procrastinator

به تعویق انداختن شدید

typical procrastinator

به تعویق انداختن معمول

جملات نمونه

he is a notorious procrastinator.

او یک تعلل‌کننده مشهور است.

procrastinators often miss deadlines.

تأخیرکنندگان اغلب مهلت‌ها را از دست می‌دهند.

being a procrastinator can lead to stress.

تأخیر کردن می‌تواند منجر به استرس شود.

she is trying to overcome her procrastinator habits.

او سعی می‌کند عادت‌های تعلل‌کننده خود را کنار بگذارد.

many procrastinators struggle with time management.

بسیاری از تأخیرکنندگان در مدیریت زمان مشکل دارند.

procrastinators often regret their choices.

تأخیرکنندگان اغلب تصمیمات خود را پشیمان هستند.

he realized he was a chronic procrastinator.

او متوجه شد که یک تعلل‌کننده مزمن است.

procrastinators need to set clear goals.

تأخیرکنندگان باید اهداف روشنی تعیین کنند.

she gave up being a procrastinator for good.

او برای همیشه کنار گذاشتن تعلل کردن را انتخاب کرد.

procrastinators can benefit from accountability partners.

تأخیرکنندگان می‌توانند از شرکای مسئولیت‌پذیر سود ببرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید