bone protrudes
استخوان بیرون زده است
object protrudes
شیء بیرون زده است
part protrudes
قسمت بیرون زده است
edge protrudes
لبه بیرون زده است
section protrudes
بخش بیرون زده است
surface protrudes
سطح بیرون زده است
feature protrudes
ویژگی بیرون زده است
nail protrudes
میخ بیرون زده است
spine protrudes
ستون فقرات بیرون زده است
lip protrudes
لب بیرون زده است
the rock protrudes from the cliff face.
صخره از نمایشی صخره بیرون زده است.
a tree branch protrudes over the path.
یک شاخه درخت از مسیر بیرون زده است.
the building's roof protrudes beyond the walls.
سقف ساختمان از دیوارها بیرون زده است.
the nail protrudes from the wooden board.
میخ از تخته چوبی بیرون زده است.
his belly protrudes after the big meal.
شکم او پس از غذای بزرگ بیرون زده است.
the mountain range protrudes into the skyline.
منطقه کوهستانی به افق نفوذ می کند.
the sculpture protrudes from the wall.
مجسمه از دیوار بیرون زده است.
the veins protrude on his arms during exercise.
رگهایش در حین ورزش روی بازوهایش بیرون زدهاند.
the antennae of the insect protrude from its head.
آنتن حشره از سرش بیرون زده است.
the rocks protrude above the water surface.
صخرهها بالای سطح آب بیرون زدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید