publicisers

[ایالات متحده]/ˈpʌblɪsaɪəz/
[بریتانیا]/ˈpʌblɪsaɪərz/

ترجمه

n. جمع publiciser؛ افراد مسئول اعلام چیزی

جملات نمونه

the celebrity hired publicists to manage the media coverage

شخصیت معروف با افراد ارتباط عمومی برای مدیریت پوشش رسانه ای استخدام کرد

film publicists organized a press conference for the new movie

ارتباطات عمومی فیلم یک کنفرانس خبری برای فیلم جدید ترتیب دادند

the publishing house employed publicists to promote the bestseller

خانه نشر با افراد ارتباط عمومی استخدام کرد تا بهترین فروش را تبلیغ کنند

publicists often work long hours during product launches

ارتباطات عمومی اغلب در زمان راه اندازی محصولات ساعات طولانی کار می کنند

the band's publicists arranged an interview with the major magazines

ارتباطات عمومی گروه یک مصاحبه با مجلات اصلی ترتیب دادند

experienced publicists know how to handle crisis situations

ارتباطات عمومی با تجربه می دانند چگونه با موقعیت های بحرانی کار کنند

many companies rely on publicists to build their brand image

بسیاری از شرکت ها به ارتباطات عمومی برای ساخت تصویر برند خود وابسته اند

the politician's publicists crafted a careful messaging strategy

ارتباطات عمومی سیاستمدار یک استراتژی ارتباطی دقت آمیز طراحی کردند

publicists coordinate events to maximize media attention

ارتباطات عمومی رویدادها را هماهنگ می کنند تا توجه رسانه را بیشتر کنند

hollywood publicists often work with a-list celebrities

ارتباطات عمومی هولیوود اغلب با ستارگان لیست A کار می کنند

the startup hired publicists to create buzz around their new app

شرکت نوپا ارتباطات عمومی استخدام کرد تا درباره اپلیکیشن جدید خود ایجاد هیجان کند

sports publicists help athletes maintain a positive public image

ارتباطات عمومی ورزشی به ورزشکاران کمک می کنند تا تصویر عمومی مثبت خود را حفظ کنند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید