quadriplegic patient
بیمار فلج چهارگانه
quadriplegic care
مراقبت از بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic support
حمایت از بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic community
جامعه بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic rehabilitation
توانبخشی بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic mobility
تحرک بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic assistance
کمک به بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic lifestyle
سبک زندگی بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic equipment
تجهیزات بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic rights
حقوق بیماران فلج چهارگانه
he became quadriplegic after the accident.
او پس از حادثه فلج چهارگانه شد.
quadriplegic patients often require special care.
بیماران فلج چهارگانه اغلب به مراقبتهای ویژه نیاز دارند.
she is a quadriplegic but leads an active life.
او فلج چهارگانه است اما زندگی فعالی دارد.
therapy can help quadriplegic individuals regain some mobility.
درمان میتواند به افراد فلج چهارگانه کمک کند تا بخشی از تحرک خود را به دست آورند.
quadriplegic athletes compete in adaptive sports.
ورزشکاران فلج چهارگانه در مسابقات ورزشی تطبیقی شرکت میکنند.
he advocates for the rights of quadriplegic individuals.
او از حقوق افراد فلج چهارگانه حمایت میکند.
quadriplegic individuals can benefit from assistive technology.
افراد فلج چهارگانه میتوانند از فناوری کمکی بهرهمند شوند.
many quadriplegic patients use wheelchairs for mobility.
بسیاری از بیماران فلج چهارگانه برای تحرک از ویلچر استفاده میکنند.
support groups are essential for quadriplegic individuals.
گروههای حمایتی برای افراد فلج چهارگانه ضروری هستند.
quadriplegic patient
بیمار فلج چهارگانه
quadriplegic care
مراقبت از بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic support
حمایت از بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic community
جامعه بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic rehabilitation
توانبخشی بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic mobility
تحرک بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic assistance
کمک به بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic lifestyle
سبک زندگی بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic equipment
تجهیزات بیماران فلج چهارگانه
quadriplegic rights
حقوق بیماران فلج چهارگانه
he became quadriplegic after the accident.
او پس از حادثه فلج چهارگانه شد.
quadriplegic patients often require special care.
بیماران فلج چهارگانه اغلب به مراقبتهای ویژه نیاز دارند.
she is a quadriplegic but leads an active life.
او فلج چهارگانه است اما زندگی فعالی دارد.
therapy can help quadriplegic individuals regain some mobility.
درمان میتواند به افراد فلج چهارگانه کمک کند تا بخشی از تحرک خود را به دست آورند.
quadriplegic athletes compete in adaptive sports.
ورزشکاران فلج چهارگانه در مسابقات ورزشی تطبیقی شرکت میکنند.
he advocates for the rights of quadriplegic individuals.
او از حقوق افراد فلج چهارگانه حمایت میکند.
quadriplegic individuals can benefit from assistive technology.
افراد فلج چهارگانه میتوانند از فناوری کمکی بهرهمند شوند.
many quadriplegic patients use wheelchairs for mobility.
بسیاری از بیماران فلج چهارگانه برای تحرک از ویلچر استفاده میکنند.
support groups are essential for quadriplegic individuals.
گروههای حمایتی برای افراد فلج چهارگانه ضروری هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید