quadriplegic

[ایالات متحده]/ˌkwɒdrɪˈpliːdʒɪk/
[بریتانیا]/ˌkwɑːdrɪˈpliːdʒɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که در تمام چهار اندام فلج است
adj. مربوط به یا تحت تأثیر فلج تمام چهار اندام
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

quadriplegic patient

بیمار فلج چهارگانه

quadriplegic care

مراقبت از بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic support

حمایت از بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic community

جامعه بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic rehabilitation

توانبخشی بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic mobility

تحرک بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic assistance

کمک به بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic lifestyle

سبک زندگی بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic equipment

تجهیزات بیماران فلج چهارگانه

quadriplegic rights

حقوق بیماران فلج چهارگانه

جملات نمونه

he became quadriplegic after the accident.

او پس از حادثه فلج چهارگانه شد.

quadriplegic patients often require special care.

بیماران فلج چهارگانه اغلب به مراقبت‌های ویژه نیاز دارند.

she is a quadriplegic but leads an active life.

او فلج چهارگانه است اما زندگی فعالی دارد.

therapy can help quadriplegic individuals regain some mobility.

درمان می‌تواند به افراد فلج چهارگانه کمک کند تا بخشی از تحرک خود را به دست آورند.

quadriplegic athletes compete in adaptive sports.

ورزشکاران فلج چهارگانه در مسابقات ورزشی تطبیقی ​​شرکت می‌کنند.

he advocates for the rights of quadriplegic individuals.

او از حقوق افراد فلج چهارگانه حمایت می‌کند.

quadriplegic individuals can benefit from assistive technology.

افراد فلج چهارگانه می‌توانند از فناوری کمکی بهره‌مند شوند.

many quadriplegic patients use wheelchairs for mobility.

بسیاری از بیماران فلج چهارگانه برای تحرک از ویلچر استفاده می‌کنند.

support groups are essential for quadriplegic individuals.

گروه‌های حمایتی برای افراد فلج چهارگانه ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید