quartermaster

[ایالات متحده]/'kwɔːtəmɑːstə/
[بریتانیا]/'kwɔtə,mæstɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افسر مسئول تأمین و ذخایر؛ ناخدا
Word Forms

جملات نمونه

The quartermaster is in charge of stores.

سروان مسئول انبارها است.

in charge of: the Quartermaster General is i/c rations.

مسئول: مسئول تامین آذوقه توسط اداره تدارکات است.

The quartermaster is responsible for managing the supplies and equipment.

مسئول تدارکات مسئولیت مدیریت لوازم و تجهیزات را بر عهده دارد.

The quartermaster issued new uniforms to the soldiers.

مسئول تدارکات لباس‌های جدید را بین سربازان توزیع کرد.

The quartermaster kept detailed records of all transactions.

مسئول تدارکات سوابق دقیقی از تمام معاملات را نگه داشت.

The quartermaster inspected the inventory to ensure everything was accounted for.

مسئول تدارکات موجودی را بازرسی کرد تا اطمینان حاصل شود که همه چیز ثبت شده است.

The quartermaster organized the storage of food rations.

مسئول تدارکات سازماندهی ذخیره سازی سهمیه غذایی را انجام داد.

The quartermaster requisitioned additional supplies for the upcoming mission.

مسئول تدارکات برای ماموریت آینده، لوازم اضافی درخواست کرد.

The quartermaster distributed ammunition to the troops before the battle.

مسئول تدارکات قبل از نبرد، مهمات را بین سربازان توزیع کرد.

The quartermaster worked closely with logistics to coordinate supply deliveries.

مسئول تدارکات به طور نزدیک با لجستیک همکاری کرد تا تحویل لوازم را هماهنگ کند.

The quartermaster ensured that the soldiers had adequate clothing and gear for the harsh winter.

مسئول تدارکات اطمینان حاصل کرد که سربازان لباس و تجهیزات مناسب برای زمستان سخت دارند.

The quartermaster played a crucial role in maintaining the army's readiness and efficiency.

مسئول تدارکات نقش مهمی در حفظ آمادگی و کارایی ارتش ایفا کرد.

نمونه‌های واقعی

What better way to catch a rat than with quartermaster cheese?

چه راهی بهتر از به دام انداختن موش با پنیر غله‌دار؟

منبع: Suits Season 3

Order of the quartermaster, who is no longer speaking with you.

دستورات غله‌دار، که دیگر با شما صحبت نمی‌کند.

منبع: Suits Season 3

Up and down the dusty roads sped the soldiers of the quartermaster corps, also in side-cars.

سربازان گروه غله‌دار با سرعت در جاده‌های پر گرد و غبار به سمت بالا و پایین حرکت می‌کردند، همچنین در موتور سیکلت‌های جانبی.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

You need to get rid of him as quartermaster.

شما باید او را به عنوان غله‌دار از بین ببرید.

منبع: Suits Season 3

He was both the commander and quartermaster, so he often argued with himself  over supplies, even rejecting his own requests!

او هم فرمانده و هم غله‌دار بود، بنابراین اغلب با خودش در مورد تأمینات بحث می‌کرد، حتی درخواست‌های خود را رد می‌کرد!

منبع: Charming history

You're not gonna trick me into letting you stay quartermaster just so you can take away what's most dear to me little by little.

نمی‌توانید مرا فریب دهید تا به شما اجازه دهید در سمت غله‌دار بمانید تا بتوانید ذره ذره آنچه برای من ارزشمندترین است را از من بگیرید.

منبع: Suits Season 3

Her husband, formerly a quartermaster in the Imperial guard, who had been desperately wounded at Austerlitz, and had since retired, still retained, in spite of his respect for Grandet, the seeming frankness of an old soldier.

همسرش که قبلاً غله‌دار در نگهبان امپراتوری بود و در آسترلیتز به شدت مجروح شده بود و از آن زمان بازنشسته شده بود، با وجود احترامش برای گراندت، همچنان صراحت ظاهری یک سرباز قدیمی را حفظ کرده بود.

منبع: Eugénie Grandet

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید