ransomed

[ایالات متحده]/ˈrænsəmd/
[بریتانیا]/ˈrænsəmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای آزادی کسی، باج پرداخت کرده است

عبارات و ترکیب‌ها

ransomed hostages

شرایط آزادی گروگان‌ها

ransomed goods

کالا‌های باج‌گیران

ransomed child

کودک باج‌گیر

ransomed victim

قربانی باج‌گیری

ransomed information

اطلاعات باج‌گیر شده

ransomed assets

دارایی‌های باج‌گیر شده

ransomed prisoner

زندانی باج‌گیر شده

ransomed data

اطلاعات باج‌گیر شده

ransomed property

اموال باج‌گیر شده

ransomed life

جان باج‌گیر شده

جملات نمونه

the kidnapped child was ransomed for a large sum of money.

کودک ربوده شده در ازای مبلغ هنگفتی آزاد شد.

they ransomed the stolen artwork back to the museum.

آنها اثر هنری دزدیده شده را به موزه بازگرداندند.

the family was relieved when their pet was ransomed safely.

خانواده وقتی حیوان خانگی آنها با سلامت آزاد شد، احساس راحتی کردند.

he was ransomed by his captors after several days.

او پس از چند روز توسط آدم‌ربایانش آزاد شد.

they had to negotiate the terms before the hostages were ransomed.

آنها قبل از آزادی گروگان‌ها باید در مورد شرایط مذاکره می‌کردند.

the ransomed documents contained valuable information.

اسناد آزاد شده حاوی اطلاعات ارزشمندی بود.

after being ransomed, the company took security measures.

پس از آزاد شدن، شرکت اقدامات امنیتی انجام داد.

the authorities worked to ensure the ransomed items were returned.

مقامات برای اطمینان از بازگشت اقلام آزاد شده تلاش کردند.

the criminals demanded a ransom to release the ransomed goods.

جنایتکاران برای آزاد کردن کالاها درخواست باج کردند.

negotiations continued until the ransomed individuals were freed.

مذاکرات تا زمان آزادی افراد آزاد شده ادامه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید