rant

[ایالات متحده]/rænt/
[بریتانیا]/rænt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور بلند، تهاجمی یا پرشور صحبت کردن یا فریاد زدن
n. یک سخنرانی یا نوشته طولانی، پرشور و بلند

عبارات و ترکیب‌ها

rant and rave

غر زدن و داد و فریاد

جملات نمونه

She went on a rant about the inefficiency of the new system.

او در مورد ناکارآمدی سیستم جدید صحبت‌های تندی کرد.

He tends to rant about politics whenever he gets the chance.

او معمولاً هر زمان که فرصت پیدا می‌کند در مورد سیاست‌ها صحبت‌های تندی می‌کند.

I can't stand listening to his constant ranting about his job.

من نمی‌توانم تحمل کنم که به صحبت‌های تند و پیوسته او در مورد شغلش گوش کنم.

After a long day, she needed to rant to her friend about everything that went wrong.

بعد از یک روز طولانی، او نیاز داشت تا با دوستش در مورد همه چیزهایی که اشتباه پیش رفته صحبت‌های تندی کند.

His ranting about the unfair treatment only made the situation worse.

صحبت‌های تند او در مورد رفتار ناعادلانه فقط اوضاع را بدتر کرد.

The customer went on a rant about the poor service she received at the restaurant.

مشتری در مورد خدمات ضعیفی که در رستوران دریافت کرده بود صحبت‌های تندی کرد.

She tends to rant about her coworkers when she's stressed.

وقتی او استرس دارد، معمولاً در مورد همکارانش صحبت‌های تندی می‌کند.

His constant ranting about the weather was starting to annoy everyone in the office.

صحبت‌های تند و پیوسته او در مورد هوا شروع به آزار همه در دفتر کرد.

Instead of offering solutions, he just continued to rant about the problems.

به جای ارائه راه حل، او فقط به صحبت کردن در مورد مشکلات ادامه داد.

She decided to write a blog post as a way to rant about the current state of the industry.

او تصمیم گرفت یک پست وبلاگ بنویسد تا در مورد وضعیت فعلی صنعت صحبت‌های تندی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید