rate

[ایالات متحده]/reɪt/
[بریتانیا]/reɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نسبت، سرعت؛ هزینه، مالیات؛ سطح
vt. ارزیابی کردن، سنجیدن؛ در نظر گرفتن؛ نمره دادن

عبارات و ترکیب‌ها

interest rate

نرخ بهره

exchange rate

نرخ ارز

birth rate

نرخ تولد

inflation rate

نرخ تورم

unemployment rate

نرخ بیکاری

growth rate

نرخ رشد

flow rate

نرخ جریان

recovery rate

نرخ بهبودی

survival rate

نرخ بقا

utilization rate

نرخ بهره‌برداری

high rate

نرخ بالا

heart rate

ضربان قلب

success rate

نرخ موفقیت

production rate

نرخ تولید

at any rate

به هر حال

discount rate

نرخ تخفیف

tax rate

نرخ مالیات

strain rate

نرخ تنش

reaction rate

سرعت واکنش

error rate

نرخ خطا

death rate

نرخ مرگ و میر

جملات نمونه

an annual rate of increase.

نرخ افزایش سالانه.

the rate of diffusion of a gas.

نرخ انتشار گاز

the monthly rate of interest.

نرخ بهره ماهانه

Knudsen rate of evaporation

نرخ تبخیر نویدسن

This is a first-rate restaurant.

این یک رستوران درجه یک است.

drop the rate of production.

نرخ تولید را کاهش دهید.

uneconomic freight rate

نرخ حمل و نقل غیر اقتصادی

the axial rotation rate of the Earth.

نرخ چرخش محوری زمین

a pulse rate of 40 bpm.

نرخ ضربان قلب 40 ضرب در دقیقه.

the rate of decrease became greater.

نرخ کاهش بیشتر شد.

the dizzying rate of change.

نرخ سرگیجه‌آور تغییر

the rate of excise duty on spirits.

نرخ عوارض بر مشروبات الکلی.

the standard rate of income tax.

نرخ استاندارد مالیات بر درآمد.

the mortality rate of small businesses

نرخ مرگ و میر کسب و کارهای کوچک.

the rate against U.S. dollars

نرخ در برابر دلار آمریکا

That joke didn't rate a laugh.

آن شوخی ارزش خنده نداشت.

نمونه‌های واقعی

Many factors affect the rate of decomposition.

عوامل متعددی بر سرعت تجزیه تأثیر می‌گذارند.

منبع: Scientific World

The rate at which this filtration takes place is known as glomerular filtration rate or GFR.

سرعتی که این فیلتراسیون رخ می‌دهد به عنوان نرخ فیلتراسیون گلومرولی یا GFR شناخته می‌شود.

منبع: Osmosis - Urinary

Information learned right before bed has greater rates of retention.

اطلاعاتی که درست قبل از خواب آموخته می‌شود، نرخ حفظ بالاتری دارد.

منبع: Learning charging station

They can lead to increased heart rate, increased blood pressure, restlessness, anxiety, insomnia.

این موارد می‌تواند منجر به افزایش ضربان قلب، افزایش فشار خون، بی‌قراری، اضطراب و بی‌خوابی شود.

منبع: CNN Selected May 2015 Collection

The discovery of artemisinin has helped significantly reduce the mortality rates of malaria patients.

کشف آرتیمیسین به طور قابل توجهی به کاهش نرخ مرگ و میر بیماران مالاریا کمک کرده است.

منبع: CRI Online September 2019 Collection

What are your home loan interest rates?

نرخ بهره وام مسکن شما چقدر است؟

منبع: New English 900 Sentences (Basic Edition)

The pulse rate becomes calm and steady.

ضربان قلب آرام و ثابت می‌شود.

منبع: Love resides in my heart.

I flush, and my heart rate inexplicably increases.

من سرخ می‌شوم و ضربان قلبم به طرز غیرقابل توضیحی افزایش می‌یابد.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

The coil can measure that rate of vibration.

سیم پیچ می‌تواند نرخ ارتعاش را اندازه‌گیری کند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation November 2013

It's a poorest quarterly rate since 2009.

این ضعیف‌ترین نرخ سه ماهه از سال 2009 است.

منبع: BBC Listening Compilation October 2015

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید