reassertions

[ایالات متحده]/ˌriːə'sɜːʃən/
[بریتانیا]/ˌriə'sɝʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بیان دوباره یک ادعا یا باور

جملات نمونه

Following a defiant reassertion of the natural look spearheaded by the feminist movement, we are now seeing a swing in favour of smooth.

پس از یک اعلام مجدد جسورانه از ظاهر طبیعی که توسط جنبش فمینیستی رهبری شده است، اکنون شاهد تغییر به سمت صافی هستیم.

The reassertion of his authority was met with resistance from the team.

بازگشت مجدد اقتدار او با مقاومت از سوی تیم مواجه شد.

The reassertion of her independence came after years of struggle.

بازگشت مجدد استقلال او پس از سال‌ها تلاش اتفاق افتاد.

The reassertion of traditional values is important in preserving cultural heritage.

بازگشت ارزش‌های سنتی در حفظ میراث فرهنگی مهم است.

The reassertion of his innocence led to a new investigation.

بازگشت مجدد بی‌گناهی او منجر به یک تحقیقات جدید شد.

The reassertion of diplomatic ties between the two countries was a positive development.

بازگشت مجدد روابط دیپلماتیک بین دو کشور یک پیشرفت مثبت بود.

The reassertion of human rights is a global concern.

بازگشت حقوق بشر یک نگرانی جهانی است.

The reassertion of her commitment to the project was evident in her dedication.

بازگشت مجدد تعهد او به پروژه در فداکاری‌اش آشکار بود.

The reassertion of his position as team captain was met with applause.

بازگشت مجدد جایگاه او به عنوان کاپیتان تیم با تشویق مواجه شد.

The reassertion of national sovereignty is a key principle in international relations.

بازگشت حاکمیت ملی یک اصل کلیدی در روابط بین‌الملل است.

The reassertion of his authority was necessary to maintain order in the company.

بازگشت مجدد اقتدار او برای حفظ نظم در شرکت ضروری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید