relict

[ایالات متحده]/'relɪkt/
[بریتانیا]/rɪ'lɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. باقی مانده; شیء باقی مانده
Word Forms
جمعrelicts

عبارات و ترکیب‌ها

relict forest

جنگل باستانی

جملات نمونه

The ores have massive, stockwork or veinlet_ disseminated structure with relict perthitic structure.

گدازه‌ها دارای ساختاری حجیم، شبکه ای یا رگه ای پراکنده با ساختار پرتیتیک باقیمانده هستند.

There was a distinct ancient endemism phenomenon in spermatophyte flora, owning to being 8 relict and remnant endemism genera in the total of 9.

یک پدیده اندمیسم باستانی متمایز در گیاهان فنولوژیک وجود داشت، به این دلیل که در مجموع 9 گونه اندمیسم باستانی و باقیمانده وجود داشت.

In Giardia, proteins involved in iron-sulfur cluster assembly and protein folding appear closely related to mitochondrial homologs and localize to a relict mitosome (6,7).

در Giardia، پروتئین‌های درگیر در مونتاژ خوشه‌های آهن-گوگرد و تا کردن پروتئین به پروتئین‌های مشابه میتوکندری مرتبط هستند و در یک میتوز باقیمانده قرار دارند (6،7).

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید