renascence

[ایالات متحده]/rɪˈneɪsəns/
[بریتانیا]/rɪˈneɪsəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تولد دوباره یا احیا؛ دوره‌ای از احیا یا علاقهٔ تجدید شده
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

cultural renascence

بازخیز فرهنگی

artistic renascence

بازخیز هنری

literary renascence

بازخیز ادبی

renaissance renascence

بازخیز رنسانس

spiritual renascence

بازخیز معنوی

economic renascence

بازخیز اقتصادی

intellectual renascence

بازخیز فکری

social renascence

بازخیز اجتماعی

scientific renascence

بازخیز علمی

urban renascence

بازخیز شهری

جملات نمونه

the city experienced a cultural renascence in the 21st century.

شهر در قرن بیست و یکم، یک رنسانس فرهنگی را تجربه کرد.

many artists are inspired by the idea of renascence.

هنرمندان زیادی از ایده رنسانس الهام می‌گیرند.

her career saw a surprising renascence after the new album release.

پس از انتشار آلبوم جدید، شغل او شاهد یک رنسانس غیرمنتظره بود.

the philosophy of renascence emphasizes the importance of humanism.

فلسفه رنسانس بر اهمیت انسان‌گرایی تاکید می‌کند.

he believes that education can lead to a personal renascence.

او معتقد است که تحصیلات می‌تواند منجر به رنسانس شخصی شود.

the festival celebrates the renascence of traditional crafts.

این جشنواره رنسانس صنایع دستی سنتی را جشن می‌گیرد.

literature often reflects the renascence of societal values.

ادبیات اغلب بازتابی از رنسانس ارزش‌های اجتماعی است.

in the 15th century, europe witnessed a remarkable renascence.

در قرن پانزدهم، اروپا شاهد یک رنسانس قابل توجه بود.

the concept of renascence can apply to various fields, including art and science.

مفهوم رنسانس می‌تواند برای زمینه‌های مختلف از جمله هنر و علم اعمال شود.

she felt a sense of renascence after her travels abroad.

او پس از سفر به خارج از کشور، احساس رنسانس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید