resides

[ایالات متحده]/rɪˈzaɪdz/
[بریتانیا]/rɪˈzaɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکان خاص زندگی کردن؛ مستقر شدن یا خانه‌ای را تأسیس کردن؛ مستقر یا پایه‌گذاری شدن؛ متعلق به یا بخشی از بودن

عبارات و ترکیب‌ها

happiness resides

خوشبختی در آن ساکن است

love resides

عشق در آن ساکن است

peace resides

صلح در آن ساکن است

joy resides

شادی در آن ساکن است

wisdom resides

حکمت در آن ساکن است

truth resides

حقیقت در آن ساکن است

beauty resides

زیبایی در آن ساکن است

hope resides

امید در آن ساکن است

potential resides

ظرفیت در آن ساکن است

courage resides

شجاعت در آن ساکن است

جملات نمونه

she resides in a small town by the sea.

او در یک شهر کوچک کنار دریا زندگی می‌کند.

the library resides in the heart of the city.

کتابخانه در قلب شهر واقع شده است.

he resides with his family in a cozy apartment.

او با خانواده‌اش در یک آپارتمان دنج زندگی می‌کند.

a diverse community resides in this neighborhood.

یک جامعه متنوع در این محله زندگی می‌کند.

the secret to happiness resides within us.

راز خوشبختی در درون ما نهفته است.

the artist resides in a studio filled with inspiration.

هنرمند در یک استودیوی پر از الهام زندگی می‌کند.

many species of birds reside in this forest.

بسیاری از گونه‌های پرندگان در این جنگل زندگی می‌کنند.

she resides temporarily in paris for her studies.

او به طور موقت برای تحصیلات خود در پاریس زندگی می‌کند.

the truth resides in the details.

حقیقت در جزئیات نهفته است.

he resides in a world of his own imagination.

او در دنیای تصورات خودش زندگی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید