saki

[ایالات متحده]/ˈsɑːki/
[بریتانیا]/ˈsɑːki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (آمریکای جنوبی) نوعی میمون با دم کوتاه؛ شراب برنجی ژاپنی
Word Forms
جمعsakis

عبارات و ترکیب‌ها

saki bomb

بم ساکی

saki tasting

چشیدن ساکی

saki bar

بار ساکی

saki set

ست ساکی

saki server

سرویس دهنده ساکی

saki glass

لیوان ساکی

saki drink

نوشیدن ساکی

saki rice

برنج ساکی

saki festival

جشنواره ساکی

saki culture

فرهنگ ساکی

جملات نمونه

i enjoyed a glass of saki with my dinner.

من یک لیوان ساکی با شامم نوشیدم.

she prefers saki over beer.

او ترجیح می دهد ساکی را به آبجو.

we celebrated with saki at the party.

ما با ساکی در مهمانی جشن گرفتیم.

he introduced me to different types of saki.

او انواع مختلف ساکی را به من معرفی کرد.

the saki was served warm.

ساکی گرم سرو شد.

they toast with saki before the meal.

آنها قبل از غذا با ساکی سر می برند.

she learned how to make saki at a workshop.

او یاد گرفت که چگونه ساکی را در یک کارگاه درست کند.

we paired the sushi with a fine saki.

ما سوشی را با یک ساکی خوب همراه کردیم.

he savored the rich flavor of the saki.

او از طعم غنی ساکی لذت برد.

they offered us a complimentary saki tasting.

آنها یک تست ساکی رایگان به ما پیشنهاد دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید