| جمع | saudades |
she felt a deep sense of saudade for her childhood home.
او احساسی عمیق از سوداده برای خانه کودکی خود داشت.
the music fills me with bittersweet saudade.
موسیقی من را با سوداده تلخ و شیرین پر می کند.
he carried a quiet saudade for his lost love.
او سوداده ای آرام برای عشق خود که گم شده بود، حمل می کرد.
a sudden saudade hit me when i saw the old photograph.
وقتی من عکس قدیمی را دیدم، ناگهان سوداده ای به من زد.
the novel explores the theme of brazilian saudade.
این رمان موضوع سوداده برزیلی را بررسی می کند.
looking at the sea brings back a feeling of saudade.
نگاه کردن به دریا احساسی از سوداده را به یاد می آورد.
there is no direct english translation for the word saudade.
ترجمه مستقیمی برای کلمه سوداده به انگلیسی وجود ندارد.
he wrote a letter expressing his saudade for the past.
او یک نامه نوشت که سوداده خود برای گذشته را بیان می کرد.
the old song always awakens a sense of saudade in her heart.
آهنگ قدیمی همیشه احساسی از سوداده در قلب او بیدار می کند.
they shared a mutual saudade for the good old days.
آنها سوداده ای مشترک برای روزهای خوب گذشته داشتند.
she embraced the feeling of saudade rather than fighting it.
او احساس سوداده را پذیرفت به جای مبارزه با آن.
a wave of saudade washed over him during the rainy afternoon.
در بعدازظهر بارانی، موجی از سوداده بر روی او فرو رفت.
she felt a deep sense of saudade for her childhood home.
او احساسی عمیق از سوداده برای خانه کودکی خود داشت.
the music fills me with bittersweet saudade.
موسیقی من را با سوداده تلخ و شیرین پر می کند.
he carried a quiet saudade for his lost love.
او سوداده ای آرام برای عشق خود که گم شده بود، حمل می کرد.
a sudden saudade hit me when i saw the old photograph.
وقتی من عکس قدیمی را دیدم، ناگهان سوداده ای به من زد.
the novel explores the theme of brazilian saudade.
این رمان موضوع سوداده برزیلی را بررسی می کند.
looking at the sea brings back a feeling of saudade.
نگاه کردن به دریا احساسی از سوداده را به یاد می آورد.
there is no direct english translation for the word saudade.
ترجمه مستقیمی برای کلمه سوداده به انگلیسی وجود ندارد.
he wrote a letter expressing his saudade for the past.
او یک نامه نوشت که سوداده خود برای گذشته را بیان می کرد.
the old song always awakens a sense of saudade in her heart.
آهنگ قدیمی همیشه احساسی از سوداده در قلب او بیدار می کند.
they shared a mutual saudade for the good old days.
آنها سوداده ای مشترک برای روزهای خوب گذشته داشتند.
she embraced the feeling of saudade rather than fighting it.
او احساس سوداده را پذیرفت به جای مبارزه با آن.
a wave of saudade washed over him during the rainy afternoon.
در بعدازظهر بارانی، موجی از سوداده بر روی او فرو رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید