scandanavian

[ایالات متحده]/skændɪˈneɪviən/
[بریتانیا]/skændɪˈneɪviən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به اسکاندیناوی یا زبان‌های، کشورهای یا فرهنگ‌های آن
n. یک فرد از اسکاندیناوی یا یک زبان اسکاندیناوی
شکل‌های واژه

جملات نمونه

she fell in love with the minimalist aesthetic of scandinavian design.

او به زیبایی مینیمالیستی طراحی اسکاندی ناوی علاقه مند شد.

many people dream of taking a trip through the stunning scandinavian countryside.

بسیاری از افراد رویای خود را دیدن گردش در زیبایی های دیواره اسکاندی ناوی دارند.

hygge is a defining concept of modern scandinavian lifestyle and culture.

هیگه یک مفهوم تعیین کننده سبک زندگی و فرهنگ مدرن اسکاندی ناوی است.

the airline announced a direct flight to a major scandinavian capital.

هواپیمایی اعلام کرد یک پرواز مستقیم به یکی از پایتخت های اصلی اسکاندی ناوی دارد.

researchers compared the social models used by various scandinavian countries.

پژوهشگران مدل های اجتماعی مورد استفاده توسط کشورهای مختلف اسکاندی ناوی را مقایسه کردند.

the furniture store specializes in affordable, vintage scandinavian furniture.

فروشگاه مبلمان به فروش مبلمان اسکاندی ناوی قدیمی و قیمت مناسب تخصص دارد.

he learned to bake traditional scandinavian bread during his travels.

او در طی سفرهای خود یاد گرفت نان سنتی اسکاندی ناوی را بپزد.

english shares many linguistic roots with scandinavian languages.

انگلیسی با زبان های اسکاندی ناوی ریشه های زبان شناسی زیادی به اشتراک می گذارد.

investors are looking closely at the booming scandinavian tech industry.

سرمایه گذاران به صنعت فناوری اسکاندی ناوی در حال رشد نگاه دقیقی دارند.

cold winters are a hallmark of the scandinavian climate.

زمستان های سرد یک ویژگی اصلی اقلیم اسکاندی ناوی است.

the gallery is currently hosting an exhibition of scandinavian art.

گالری در حال اینکه یک نمایشگاه هنر اسکاندی ناوی را برگزار می کند.

her latest collection draws heavy inspiration from scandinavian fashion.

جمعه جدید او از الهام گرفته از مد اسکاندی ناوی بسیار زیاد است.

scandinavian mythology is filled with tales of gods like thor and odin.

میتوLOGY اسکاندی ناوی پر از داستان های خدایانی مانند تور و اودین است.

he was immediately recognized as a typical scandinavian guy.

او به طور فوری به عنوان یک مرد اسکاندی ناوی معمولی شناسایی شد.

the company benefits from the high efficiency of scandinavian workers.

شرکت از کارایی بالای کارگران اسکاندی ناوی بهره می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید