schizo effect
اثر اسکیزوفرنی
schizo personality
شخصیت اسکیزوفرنی
schizo symptoms
علائم اسکیزوفرنی
schizo disorder
اختلال اسکیزوفرنی
schizo thinking
تفکر اسکیزوفرنی
schizo episode
حمله اسکیزوفرنی
schizo diagnosis
تشخیص اسکیزوفرنی
schizo treatment
درمان اسکیزوفرنی
schizo behavior
رفتار اسکیزوفرنی
schizo crisis
بحران اسکیزوفرنی
he often feels schizo when making important decisions.
او اغلب احساس میکند که هنگام اتخاذ تصمیمات مهم، دچار اسکیزوفرنی است.
she has a schizo-like tendency to overthink things.
او تمایل به بیشفکر کردن مسائل دارد که شبیه به اسکیزوفرنی است.
people sometimes use 'schizo' casually without understanding its meaning.
گاهی اوقات مردم به طور غیررسمی از 'اسکیزوفرنی' استفاده میکنند بدون اینکه معنای آن را بدانند.
his schizo symptoms make it hard for him to socialize.
علائم اسکیزوفرنی او باعث میشود برقراری ارتباط با دیگران برایش دشوار باشد.
she described her thoughts as being schizo and chaotic.
او افکار خود را اسکیزوفرنی و آشفته توصیف کرد.
they joked about feeling schizo during the stressful project.
آنها در مورد احساس اسکیزوفرنی در طول پروژه استرسزا شوخی کردند.
the movie portrayed a schizo character in a very realistic way.
فیلم یک شخصیت اسکیزوفرنی را به روشی بسیار واقعی به تصویر کشید.
it's important to approach schizo issues with sensitivity.
مهم است که مسائل اسکیزوفرنی را با حساسیت مورد توجه قرار دهید.
his schizo episodes can be triggered by stress.
احوالپرانی اسکیزوفرنی او ممکن است توسط استرس تحریک شود.
she felt schizo when her thoughts were racing uncontrollably.
وقتی افکارش به طور غیرقابل کنترلی در حال سرعت گرفتن بود، احساس اسکیزوفرنی میکرد.
schizo effect
اثر اسکیزوفرنی
schizo personality
شخصیت اسکیزوفرنی
schizo symptoms
علائم اسکیزوفرنی
schizo disorder
اختلال اسکیزوفرنی
schizo thinking
تفکر اسکیزوفرنی
schizo episode
حمله اسکیزوفرنی
schizo diagnosis
تشخیص اسکیزوفرنی
schizo treatment
درمان اسکیزوفرنی
schizo behavior
رفتار اسکیزوفرنی
schizo crisis
بحران اسکیزوفرنی
he often feels schizo when making important decisions.
او اغلب احساس میکند که هنگام اتخاذ تصمیمات مهم، دچار اسکیزوفرنی است.
she has a schizo-like tendency to overthink things.
او تمایل به بیشفکر کردن مسائل دارد که شبیه به اسکیزوفرنی است.
people sometimes use 'schizo' casually without understanding its meaning.
گاهی اوقات مردم به طور غیررسمی از 'اسکیزوفرنی' استفاده میکنند بدون اینکه معنای آن را بدانند.
his schizo symptoms make it hard for him to socialize.
علائم اسکیزوفرنی او باعث میشود برقراری ارتباط با دیگران برایش دشوار باشد.
she described her thoughts as being schizo and chaotic.
او افکار خود را اسکیزوفرنی و آشفته توصیف کرد.
they joked about feeling schizo during the stressful project.
آنها در مورد احساس اسکیزوفرنی در طول پروژه استرسزا شوخی کردند.
the movie portrayed a schizo character in a very realistic way.
فیلم یک شخصیت اسکیزوفرنی را به روشی بسیار واقعی به تصویر کشید.
it's important to approach schizo issues with sensitivity.
مهم است که مسائل اسکیزوفرنی را با حساسیت مورد توجه قرار دهید.
his schizo episodes can be triggered by stress.
احوالپرانی اسکیزوفرنی او ممکن است توسط استرس تحریک شود.
she felt schizo when her thoughts were racing uncontrollably.
وقتی افکارش به طور غیرقابل کنترلی در حال سرعت گرفتن بود، احساس اسکیزوفرنی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید