schmegegge talk
صحبهگه گفتوگو
schmegegge moment
لحظه صحبهگه
schmegegge idea
ایده صحبهگه
schmegegge joke
شوخی صحبهگه
schmegegge story
داستان صحبهگه
schmegegge situation
شرایط صحبهگه
schmegegge behavior
رفتار صحبهگه
schmegegge conversation
صحبهگه گفتگو
schmegegge response
پاسخ صحبهگه
schmegegge comment
نظریه صحبهگه
he always acts like a schmegegge when he doesn't get his way.
او همیشه مثل یک خرافاتگو رفتار میکند وقتی که نمیتواند خواستههایش را به دست آورد.
don't be a schmegegge; just admit your mistake.
یک خرافاتگو نباشید؛ فقط اشتباه خود را بپذیرید.
she called him a schmegegge for forgetting their anniversary.
او او را به خاطر فراموش کردن سالگرد عشقشان یک خرافاتگو نامید.
it's not wise to act like a schmegegge in front of your boss.
خردمندانه نیست که در مقابل رئیس خود مثل یک خرافاتگو رفتار کنید.
he made a schmegegge of himself at the party last night.
او شب گذشته در مهمانی خودش را به یک خرافاتگو تبدیل کرد.
why do you always have to be such a schmegegge?
چرا همیشه باید اینقدر خرافاتگو باشید؟
everyone laughed when he acted like a schmegegge during the meeting.
همه وقتی که او در طول جلسه مثل یک خرافاتگو رفتار کرد، خندیدند.
she refused to be a schmegegge and stood up for herself.
او از اینکه خرافاتگو باشد امتناع کرد و از خود دفاع کرد.
don't be a schmegegge; just follow the instructions.
یک خرافاتگو نباشید؛ فقط دستورالعملها را دنبال کنید.
he realized he was being a schmegegge after his friends pointed it out.
او متوجه شد که بعد از اینکه دوستانش به او گفتند، خرافاتگو بود.
schmegegge talk
صحبهگه گفتوگو
schmegegge moment
لحظه صحبهگه
schmegegge idea
ایده صحبهگه
schmegegge joke
شوخی صحبهگه
schmegegge story
داستان صحبهگه
schmegegge situation
شرایط صحبهگه
schmegegge behavior
رفتار صحبهگه
schmegegge conversation
صحبهگه گفتگو
schmegegge response
پاسخ صحبهگه
schmegegge comment
نظریه صحبهگه
he always acts like a schmegegge when he doesn't get his way.
او همیشه مثل یک خرافاتگو رفتار میکند وقتی که نمیتواند خواستههایش را به دست آورد.
don't be a schmegegge; just admit your mistake.
یک خرافاتگو نباشید؛ فقط اشتباه خود را بپذیرید.
she called him a schmegegge for forgetting their anniversary.
او او را به خاطر فراموش کردن سالگرد عشقشان یک خرافاتگو نامید.
it's not wise to act like a schmegegge in front of your boss.
خردمندانه نیست که در مقابل رئیس خود مثل یک خرافاتگو رفتار کنید.
he made a schmegegge of himself at the party last night.
او شب گذشته در مهمانی خودش را به یک خرافاتگو تبدیل کرد.
why do you always have to be such a schmegegge?
چرا همیشه باید اینقدر خرافاتگو باشید؟
everyone laughed when he acted like a schmegegge during the meeting.
همه وقتی که او در طول جلسه مثل یک خرافاتگو رفتار کرد، خندیدند.
she refused to be a schmegegge and stood up for herself.
او از اینکه خرافاتگو باشد امتناع کرد و از خود دفاع کرد.
don't be a schmegegge; just follow the instructions.
یک خرافاتگو نباشید؛ فقط دستورالعملها را دنبال کنید.
he realized he was being a schmegegge after his friends pointed it out.
او متوجه شد که بعد از اینکه دوستانش به او گفتند، خرافاتگو بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید