semanticist

[ایالات متحده]/sɪˈmæntɪsɪst/
[بریتانیا]/sɪˈmæntɪsɪst/

ترجمه

n. یک محقق یا کارشناس در معناشناسی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

semanticist theory

تئوری معناشناسی

semanticist approach

رویکرد معناشناسی

semanticist analysis

تجزیه و تحلیل معناشناسی

semanticist perspective

دیدگاه معناشناسی

semanticist model

مدل معناشناسی

semanticist framework

چارچوب معناشناسی

semanticist research

تحقیقات معناشناسی

semanticist insights

بینش‌های معناشناسی

semanticist methods

روش‌های معناشناسی

semanticist principles

اصول معناشناسی

جملات نمونه

the semanticist analyzed the meaning of the text.

دانشمند معنایی معنای متن را تحلیل کرد.

as a semanticist, she focuses on language interpretation.

به عنوان یک دانشمند معنایی، او بر تفسیر زبان تمرکز دارد.

the semanticist discussed the nuances of word meanings.

دانشمند معنایی به بررسی ظرافت‌های معانی کلمات پرداخت.

his work as a semanticist involves studying language structure.

کار او به عنوان یک دانشمند معنایی شامل مطالعه ساختار زبان است.

the semanticist contributed to the development of linguistics.

دانشمند معنایی به توسعه زبان‌شناسی کمک کرد.

she became a semanticist after years of research.

او پس از سال‌ها تحقیق به یک دانشمند معنایی تبدیل شد.

the semanticist's insights were valuable to the project.

بینش‌های دانشمند معنایی برای پروژه ارزشمند بود.

many semanticists focus on the relationship between words.

بسیاری از دانشمندان معنایی بر رابطه بین کلمات تمرکز می‌کنند.

the seminar featured a prominent semanticist as a speaker.

سمینار یک دانشمند معنایی برجسته را به عنوان سخنران معرفی کرد.

being a semanticist requires a deep understanding of context.

دانشمند معنایی بودن نیازمند درک عمیقی از زمینه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید