serpente

[ایالات متحده]/sɜːˈpɛnteɪ/
[بریتانیا]/sɜrˈpɛnteɪ/

ترجمه

n. نام شخصی؛ نام خانوادگی ایتالیایی
شکل‌های واژه
جمعserpentes

جملات نمونه

the ancient serpent lay coiled beneath the sacred tree.

زмی‌ی باستانی در زیر درخت مقدس پیچیده بود.

she moved through the crowd like a serpent, silent and watchful.

او مانند یک زمی از جمع خیابان عبور کرد، ساکت و دوست داشت.

the serpent symbol represents wisdom in many cultures.

نماد زمی در بسیاری از فرهنگ‌ها نماد حکمت است.

a venomous serpent slithered across the forest path.

یک زمی سمی در مسیر جنگل لغزید.

the garden serpent frightened the children playing nearby.

زمی باغچه کودکانی که در نزدیکی بازی می‌کردند را می‌ترسید.

legends speak of a mighty serpent that guarded the treasure.

داستان‌ها درباره یک زمی قدرتمند که گنج را دفاع می‌کرد حکایت می‌کنند.

the serpent shed its skin in the dark corner of the cave.

زمی پوست خود را در گوشه تاریک از چاهه پوست کرد.

ancient peoples worshipped the serpent as a divine creature.

مردم باستان زمی را به عنوان یک موجود معبودی عبادت می‌کردند.

the serpent hissed softly before disappearing into the grass.

زمی قبل از اینکه به گیاهان ناپدید شود، آرام آواز خفیفی داد.

he described his rival as a cunning serpent who could not be trusted.

او رقبه خود را یک زمی مکری که نمی‌توانست اعتماد کرد، توصیف کرد.

the brass serpent was preserved in the temple for centuries.

زمی مسی در مسجد برای قرن‌ها حفظ شد.

each spring, the serpent awakens from its winter sleep.

هر بهار، زمی از خواب زمستانی خود بیدار می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید