| جمع | shawlies |
the shallow water was warm and safe for children to play in.
آب سطحی گرم و امن برای بازی کردن کودکان بود.
she took shallow breaths as she waited for the results.
او در حالی که منتظر نتایج بود، نفسهای سطحی میگرفت.
the pool has a shallow end perfect for beginners.
استخر یک انتهای سطحی دارد که برای مبتدیان کامل است.
his shallow analysis of the problem missed the real issues.
تحلیل سطحی او از مسئله مسائل واقعی را نادیده گرفت.
the shallow stream was easy to cross.
رودخانه سطحی را عبور کردن آسان بود.
she has a shallow understanding of the topic.
او دانش سطحی از این موضوع دارد.
the shallow dish was decorative rather than functional.
صحن سطحی زیبایی بود نه عملکردی.
they held a shallow conversation about the weather.
آنها درباره آب و هوا یک گفتگوی سطحی داشتند.
the shallow grave was discovered by local farmers.
قبر سطحی توسط کشاورزان محلی کشف شد.
her shallow personality made it hard to connect with her.
شخصیت سطحی او باعث شد که با او ارتباط برقرار کردن دشوار باشد.
the shallow breathing indicated she was nervous.
نفسهای سطحی نشان دهنده این بود که او نерفته بود.
he preferred shallow cups for serving desserts.
او از ظروف سطحی برای پیشگویی دسرها ترجیح میداد.
the shallow water was warm and safe for children to play in.
آب سطحی گرم و امن برای بازی کردن کودکان بود.
she took shallow breaths as she waited for the results.
او در حالی که منتظر نتایج بود، نفسهای سطحی میگرفت.
the pool has a shallow end perfect for beginners.
استخر یک انتهای سطحی دارد که برای مبتدیان کامل است.
his shallow analysis of the problem missed the real issues.
تحلیل سطحی او از مسئله مسائل واقعی را نادیده گرفت.
the shallow stream was easy to cross.
رودخانه سطحی را عبور کردن آسان بود.
she has a shallow understanding of the topic.
او دانش سطحی از این موضوع دارد.
the shallow dish was decorative rather than functional.
صحن سطحی زیبایی بود نه عملکردی.
they held a shallow conversation about the weather.
آنها درباره آب و هوا یک گفتگوی سطحی داشتند.
the shallow grave was discovered by local farmers.
قبر سطحی توسط کشاورزان محلی کشف شد.
her shallow personality made it hard to connect with her.
شخصیت سطحی او باعث شد که با او ارتباط برقرار کردن دشوار باشد.
the shallow breathing indicated she was nervous.
نفسهای سطحی نشان دهنده این بود که او نерفته بود.
he preferred shallow cups for serving desserts.
او از ظروف سطحی برای پیشگویی دسرها ترجیح میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید