shinbones

[ایالات متحده]/ˈʃɪnboʊnz/
[بریتانیا]/ˈʃɪnboʊnz/

ترجمه

n. استخوان‌های بلند در پایینی ساق پا

عبارات و ترکیب‌ها

shinbones injury

آسیب تیبیا

shinbones pain

درد تیبیا

shinbones fracture

شکستگی تیبیا

shinbones support

حمایت از تیبیا

shinbones alignment

ترازی تیبیا

shinbones stretch

کششی تیبیا

shinbones strength

قدرت تیبیا

shinbones condition

وضعیت تیبیا

shinbones muscle

عضلات تیبیا

shinbones exercise

تمرینات تیبیا

جملات نمونه

the athlete suffered a fracture in his shinbones during the game.

ورزشکار دچار شکستگی در درشتک‌ها در طول بازی شد.

she noticed bruises on her shinbones after the hike.

او متوجه کبودی روی درشتک‌هایش پس از پیاده‌روی شد.

the doctor examined his shinbones for any signs of injury.

پزشک درشتک‌های او را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.

shinbones are essential for supporting the body's weight.

درشتک‌ها برای تحمل وزن بدن ضروری هستند.

during the training, they focused on strengthening their shinbones.

در طول تمرین، آنها بر تقویت درشتک‌های خود تمرکز کردند.

he felt pain in his shinbones after running for an hour.

او پس از یک ساعت دویدن، درد در درشتک‌هایش احساس کرد.

the shinbones are located between the knees and the ankles.

درشتک‌ها بین زانوها و مچ پا قرار دارند.

she uses a foam roller to relieve tension in her shinbones.

او از یک غلتک فوم برای رفع تنش در درشتک‌هایش استفاده می‌کند.

injuries to the shinbones can take a long time to heal.

آسیب‌های درشتک‌ها ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا بهبود یابند.

he wore shin guards to protect his shinbones during the match.

او از محافظ درشتک استفاده کرد تا در طول مسابقه از درشتک‌هایش محافظت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید