| جمع | signalboxes |
the signalbox
خانه سیگنال
old signalbox
خانه سیگنال قدیم
railway signalbox
خانه سیگنال راهآهن
signalbox operator
کارگر خانه سیگنال
signalbox controls
کنترلهای خانه سیگنال
at the signalbox
در خانه سیگنال
near the signalbox
نزدیک خانه سیگنال
signalbox keeper
نگهبان خانه سیگنال
the old signalbox overlooks the railway junction.
کابین سیگنال قدیمی بر روی مفصل راهآهن نظاره میکند.
they decided to convert the disused signalbox into a cafe.
آنها تصمیم گرفتند کابین سیگنال منسوخ را به یک کافه تبدیل کنند.
the signalman pulled the lever inside the signalbox.
سیگنالگر در داخل کابین سیگنال میله را کشید.
preservation groups are working to restore the victorian signalbox.
گروههای حفظ به کار گذاشته شدهاند تا کابین سیگنال ویکتوریا را بازگردانند.
modern signalling centres have replaced the traditional signalbox.
مرکزهای سیگنالگیری مدرن جایگزین کابین سیگنال سنتی شدهاند.
trains pass the red brick signalbox near the station.
قطارها از کابین سیگنالی که از تیلهای قرمز است در نزدیکی ایستگاه عبور میکنند.
the heritage railway features a fully operational signalbox.
راهآهن میراث یک کابین سیگنال کاملاً کارآمد دارد.
a fire destroyed the wooden signalbox last night.
یک آتشسوزی کابین سیگنال چوبی را شب گذشته نابود کرد.
tourists visited the museum located in the old signalbox.
گردشگران موزهای را که در کابین سیگنال قدیمی قرار دارد بازدید کردند.
the signalbox controls all traffic on this line.
کابین سیگنال تمام ترافیک این خط را کنترل میکند.
from the signalbox window, he watched the train approach.
از پنجره کابین سیگنال، او قطار را نزدیک شدن را مشاهده کرد.
the mechanical interlocking in the signalbox requires maintenance.
مکانیزم قفل کردن مکانیکی در کابین سیگنال نیاز به تعمیر دارد.
the signalbox
خانه سیگنال
old signalbox
خانه سیگنال قدیم
railway signalbox
خانه سیگنال راهآهن
signalbox operator
کارگر خانه سیگنال
signalbox controls
کنترلهای خانه سیگنال
at the signalbox
در خانه سیگنال
near the signalbox
نزدیک خانه سیگنال
signalbox keeper
نگهبان خانه سیگنال
the old signalbox overlooks the railway junction.
کابین سیگنال قدیمی بر روی مفصل راهآهن نظاره میکند.
they decided to convert the disused signalbox into a cafe.
آنها تصمیم گرفتند کابین سیگنال منسوخ را به یک کافه تبدیل کنند.
the signalman pulled the lever inside the signalbox.
سیگنالگر در داخل کابین سیگنال میله را کشید.
preservation groups are working to restore the victorian signalbox.
گروههای حفظ به کار گذاشته شدهاند تا کابین سیگنال ویکتوریا را بازگردانند.
modern signalling centres have replaced the traditional signalbox.
مرکزهای سیگنالگیری مدرن جایگزین کابین سیگنال سنتی شدهاند.
trains pass the red brick signalbox near the station.
قطارها از کابین سیگنالی که از تیلهای قرمز است در نزدیکی ایستگاه عبور میکنند.
the heritage railway features a fully operational signalbox.
راهآهن میراث یک کابین سیگنال کاملاً کارآمد دارد.
a fire destroyed the wooden signalbox last night.
یک آتشسوزی کابین سیگنال چوبی را شب گذشته نابود کرد.
tourists visited the museum located in the old signalbox.
گردشگران موزهای را که در کابین سیگنال قدیمی قرار دارد بازدید کردند.
the signalbox controls all traffic on this line.
کابین سیگنال تمام ترافیک این خط را کنترل میکند.
from the signalbox window, he watched the train approach.
از پنجره کابین سیگنال، او قطار را نزدیک شدن را مشاهده کرد.
the mechanical interlocking in the signalbox requires maintenance.
مکانیزم قفل کردن مکانیکی در کابین سیگنال نیاز به تعمیر دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید