silversmith

[ایالات متحده]/ˈsɪlvəsmɪθ/
[بریتانیا]/ˈsɪlvərsmɪθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنرمندی که اشیاء را از نقره می‌سازد

عبارات و ترکیب‌ها

traditional silversmithing techniques

تکنیک‌های سنتی آهنگری نقره

جملات نمونه

a silversmith; a goldsmith.

یک زرگرباس؛ یک زرپرداز.

imagine, if you will, a typical silversmith's shop.

تصور کنید، اگر بخواهید، یک مغازه زرگرباس معمولی.

The Navajo are noted as stockbreeders and skilled weavers, potters, and silversmiths.

ناواهوها به عنوان پرورش‌دهندگان دام و صنعتگران ماهر در بافت، سفالگری و نقره‌کاری شناخته شده‌اند.

The silversmith carefully crafted a beautiful necklace.

زرگرباس با دقت یک گردنبند زیبا ساخت.

She apprenticed with a skilled silversmith to learn the craft.

او برای یادگیری این حرفه به عنوان شاگرد با یک زرگرباس ماهر کار کرد.

The silversmith specializes in creating unique silverware pieces.

زرگرباس در ساخت قطعات لوازم نقره‌ای منحصربه‌فرد تخصص دارد.

The silversmith uses traditional techniques to create intricate designs.

زرگرباس از تکنیک‌های سنتی برای ایجاد طرح‌های پیچیده استفاده می‌کند.

Many people admire the artistry of a skilled silversmith.

بسیاری از مردم هنر یک زرگرباس ماهر را تحسین می‌کنند.

The silversmith repairs antique silver pieces with great care.

زرگرباس با دقت بسیار زیاد قطعات نقره قدیمی را تعمیر می‌کند.

She inherited her love for silversmithing from her grandfather.

او عشق خود به زرگرباسی را از پدربزرگ خود به ارث برد.

The silversmith showcased his latest creations at the exhibition.

زرگرباس آخرین آثار خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشت.

The silversmith's workshop was filled with tools and raw materials.

کارگاه زرگرباس پر از ابزار و مواد خام بود.

The silversmith's craftsmanship is renowned for its quality and precision.

مهارت زرگرباس به دلیل کیفیت و دقت آن مشهور است.

نمونه‌های واقعی

He was an expert silversmith, praised all over the swampland for the delicacy of his work.

او یک زرگرباس ماهر بود که به دلیل ظرافت کارش در سراسر مرداب مورد تحسین قرار می گرفت.

منبع: One Hundred Years of Solitude

He becomes a skilled silversmith and later a prominent political figure, leading a series of civil wars.

او به یک زرگرباس ماهر تبدیل می شود و بعداً به چهره سیاسی برجسته ای تبدیل می شود که رهبری سری جنگ های داخلی را بر عهده دارد.

منبع: 202318

" Hello, " he said to Aureliano, who was at his silversmith's bench with all five senses alert.

" سلام،" او به اورلانو گفت که با تمام پنج حس در کنار نیمکت زرگرباس خود هوشیار بود.

منبع: One Hundred Years of Solitude

The Navajo are famous silversmiths, making jewelry and other things out of silver, a metal that is valuable and gray in color.

ناواهو زرگرباسان مشهوری هستند که از نقره، فلزی ارزشمند و خاکستری رنگ، جواهرات و سایر وسایل درست می کنند.

منبع: Introduction to ESL in the United States

A silversmith named Demetrius, who made silver shrines of Artemis, brought in a lot of business for the craftsmen there.

زرگرباسی به نام دمتریوس که زیارتگاه های نقره ای ارتمیس درست می کرد، تجارت زیادی را برای صنعتگران آنجا به ارمغان آورد.

منبع: 44 Acts Soundtrack Bible Theater Version - NIV

Probably the most unusual recipient last year in 2011, at least from my perspective, was a " silversmith, " someone who makes objects from silver.

احتمالاً غیرمعمول ترین دریافت کننده در سال گذشته در سال 2011، حداقل از دیدگاه من، یک " زرگرباس، " کسی بود که اشیاء را از نقره درست می کند.

منبع: 2012 English Cafe

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید