sinne

[ایالات متحده]/ˈsɪnə/
[بریتانیا]/ˈsɪnə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معنا؛ مفهوم؛ گناه؛ سين (اسم专有)
شکل‌های واژه
جمعsinnes

عبارات و ترکیب‌ها

sinner's prayer

خواستن گناهکار

جملات نمونه

she has a good sense of humor.

او حس حساست خوبی دارد.

he lost his mind after the accident.

او پس از حادثه عقلش را از دست داد.

in my mind, this is the best solution.

در ذهن من، این بهترین راه حل است.

she has a keen sense of direction.

او حس جهت‌یابی حادی دارد.

the news shocked everyone to their senses.

خبر تمام کسان را به حواسشان بازمی‌گرداند.

he came to his senses after being unconscious.

او پس از بی‌خیال شدن به حواسش بازگشت.

she has no sense of time.

او حس زمانی ندارد.

the children used their common sense.

کودکان از حس عقلایی خود استفاده کردند.

he has a business sense.

او حس کسب و کار دارد.

in my right mind, i would never do that.

در حالت عقلایی من، هرگز چنین کاری نمی‌کردم.

she spoke sense into him.

او به او حکمت گفت.

the accident left him out of his senses.

حادثه او را از حواسش خارج کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید