skulking around
چپاله زدن
skulking in shadows
چپاله زدن در سایهها
skulking away
دور شدن در حال پنهان کار کردن
skulking figure
شخصیت پنهانکار
skulking cat
گربه پنهانکار
skulking thief
دزد پنهانکار
skulking behind
پنهان شدن پشت
skulking away quietly
به آرامی دور شدن در حال پنهان کار کردن
skulking about
چپاله زدن اینجا و آنجا
skulking presence
حضور پنهانکارانه
the cat was skulking around the garden.
گربه در حال کمین کردن در اطراف باغ بود.
he was skulking in the shadows, waiting for the right moment.
او در سایهها کمین میکرد و منتظر زمان مناسب بود.
skulking in the alley, the thief watched for unsuspecting victims.
سارق در حالی که در کوچه کمین میکرد، منتظر قربانیان بیاحتیاط بود.
she felt someone skulking behind her at the party.
او احساس کرد کسی در مهمانی پشت سرش کمین میکند.
the dog was skulking, trying to avoid the rain.
سگ در حال کمین کردن بود و سعی داشت از باران دوری کند.
skulking around the old house gave him a sense of adventure.
کمین کردن در اطراف خانه قدیمی حس ماجراجویی به او داد.
they saw him skulking away from the scene of the crime.
آنها او را در حال دور شدن از صحنه جرم دیدند.
skulking in the dark, the raccoon searched for food.
خرگوش در تاریکی کمین میکرد و به دنبال غذا میگشت.
the children enjoyed skulking around the playground.
کودکان از کمین کردن در اطراف زمین بازی لذت میبردند.
he was caught skulking near the restricted area.
او در حال کمین کردن در نزدیکی منطقه ممنوعه دستگیر شد.
skulking around
چپاله زدن
skulking in shadows
چپاله زدن در سایهها
skulking away
دور شدن در حال پنهان کار کردن
skulking figure
شخصیت پنهانکار
skulking cat
گربه پنهانکار
skulking thief
دزد پنهانکار
skulking behind
پنهان شدن پشت
skulking away quietly
به آرامی دور شدن در حال پنهان کار کردن
skulking about
چپاله زدن اینجا و آنجا
skulking presence
حضور پنهانکارانه
the cat was skulking around the garden.
گربه در حال کمین کردن در اطراف باغ بود.
he was skulking in the shadows, waiting for the right moment.
او در سایهها کمین میکرد و منتظر زمان مناسب بود.
skulking in the alley, the thief watched for unsuspecting victims.
سارق در حالی که در کوچه کمین میکرد، منتظر قربانیان بیاحتیاط بود.
she felt someone skulking behind her at the party.
او احساس کرد کسی در مهمانی پشت سرش کمین میکند.
the dog was skulking, trying to avoid the rain.
سگ در حال کمین کردن بود و سعی داشت از باران دوری کند.
skulking around the old house gave him a sense of adventure.
کمین کردن در اطراف خانه قدیمی حس ماجراجویی به او داد.
they saw him skulking away from the scene of the crime.
آنها او را در حال دور شدن از صحنه جرم دیدند.
skulking in the dark, the raccoon searched for food.
خرگوش در تاریکی کمین میکرد و به دنبال غذا میگشت.
the children enjoyed skulking around the playground.
کودکان از کمین کردن در اطراف زمین بازی لذت میبردند.
he was caught skulking near the restricted area.
او در حال کمین کردن در نزدیکی منطقه ممنوعه دستگیر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید