held back sobs
سرکوب کردن گریه
burst into sobs
به گریه افتادن
fighting back sobs
سرکوب کردن گریه
quiet sobs
گریههای آرام
deep sobs
گریههای عمیق
in sobs
در میان گریهها
over sobs
بر اثر گریه
through sobs
در حین گریه
wrestling with sobs
دست و پنجه نرم کردن با گریه
muffled sobs
گریههای خفه
she couldn't stop her sobs after hearing the news.
او نتوانست از گریه کردنش پس از شنیدن خبر جلوگیری کند.
he held her close, listening to her quiet sobs.
او او را در آغوش گرفت و به گریههای آرامش گوش داد.
the movie was so sad that i had to fight back sobs.
فیلم آنقدر غمانگیز بود که مجبور شدم جلوی گریه کردنم را بگیرم.
a few silent sobs escaped her lips as she read the letter.
چندین گریه خاموش از لبانش سرازیر شد وقتی نامه را خواند.
he tried to hide his sobs, but they were audible.
او سعی کرد گریههایش را پنهان کند، اما شنیده میشد.
the courtroom was silent except for the defendant's sobs.
اتاق دادگاه ساکت بود به جز گریههای متهم.
she released a torrent of sobs after the argument.
او پس از بحث، سیل گریه را رها کرد.
his sobs shook his entire body with grief.
گریههایش کل بدن او را با اندوه به لرزه درآورد.
the little boy dissolved into sobs when he lost his toy.
پسر کوچولو وقتی اسباببازیاش را گم کرد، در گریه فرو رفت.
she wiped away her sobs and tried to compose herself.
او اشکهایش را پاک کرد و سعی کرد خود را آرام کند.
he comforted her, letting her cry out her sobs.
او او را آرام کرد و اجازه داد گریههایش را بیرون بریزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید